۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۰۷:۱۸
کد مطلب : ۱۵۵۸۲
در ایام شهادت سردار شهید محمد حسن طوسی؛

مالک اشتر لشکر ۲۵ کربلا را بشناسید

مالک اشتر لشکر ۲۵ کربلا را بشناسید
به گزارش راهیان نور؛  در حالی که واحدهای مهندسی دشمن به صورت متمرکز در احداث موانع و خاکریزها با فاصله 500متر از خط خودی، در منطقه عملیاتی کربلای 5 تلاش می‌کردند و 7 تا 10 خط پدافندی متوالی تشکیل داده بودند، طرح عملیاتی دیگری در منطقه شلمچه در دستور کار سپاه پاسداران قرار گرفت تا با اجرای عملیاتی محدود، خطوط منطقه تصرف شده در عملیات کربلای 5 را اصلاح و حتی المقدور به کانال زوجی نزدیک کند.

در این عملیات که بامداد 18 فروردین‌ماه سال 1366 با نام کربلای 8 و با رمز مقدس "یا صاحب الزمان(عج)" آغاز شد، دو قرارگاه عملیاتی با نیرویی برابر با 30 گردان از دو محور وارد عمل شدند و به رغم شکستن خطوط دشمن، نتوانستند موقعیت جدید را تثبیت کنند. در این عملیات، دشمن با نگرانی از پیشروی رزمندگان در شرق بصره، با حداکثر توان شیمیایی(گاز سیانور) و آتش توپخانه به همراه پاتک‌های سنگین، نیروهای خودی را مجبور به عقب‌نشینی کرد. در این عملیات عده زیادی از رزمندگان اسلام به شهادت رسیدند.

یکی از شهدای شاخص این عملیات سردار شهید محمدحسن طوسی است. شهید طوسی در سال 1337 روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا متولد شد. زندگی او سراسر مبارزه و جهاد در راه خدا بود و در نهایت قائم مقام لشکر25 کربلا شد و در عملیات کربلای8 که در فروردین 66 اتفاق افتاد، با شهادتش جاودانه شد.

روایت پدر شهید از روحیات مبارزاتی پسرش

تقریبا سال سوم دبیرستان بود که احساس کردم حال و هوای محمدحسن عوض شده; تا این که یک وقت فهمیدیم او با روحانیون والامقام و مبارز آشنا شده که آن‌ها او را به تقلید مرجع تقلیدی به نام حاج آقا روح‌الله در آورده اند. مدتی گذشت که دیدم میل رفتن به دبیرستان ندارد. گفتم : پسرم چرا رابطه‌ات را با درس و مدرسه کم کردی؟ ابتدا بهانه در آورد که چو شما تنها هستید و به خرج منزل نمی رسید من به خاطر شما درس را رها کرده‌ام. اما من بعدا فهمیدم که چون با انقلابیون بر علیه شاه فعالیت می کند به این خاطر به دبیرستان نمی‌رود که مبادا گیر بیفتد. بیشتر روزها صبح زود به ساری می‌رفت و شبها تا دیر وقت ما را منتظر می گذاشت. برای من مشکل بود که از او حرف بکشم از همان کودکی آدم با رمز و رازی بود. تا اینکه یکی از دوستان یک روز به من گفت: حاج محمد علی مواظب محمدحسن باش که ساواک در تعقیب او هستند.


در همین حین با وساطت ما، محمدحسن با دختر مومنه‌ای ازدواج کرد. هنوز چند وقتی از ازدواجش نگذشته بود که موقع خدمت سربازی اش فرا رسید. اصلا رضایت نمی داد به سربازی برود. اما محمد حسن می گفت: من به طاغوت خدمت نمی کنم . تا این که چندمین مرحله از پاسگاه ژاندارمری، امنیه آمدند. که پسرم مجبور شد به خدمت سربازی اعزام شود. او را به پادگان آموزشی در بیرجند بردند. هنوز چند روز از اعزامش نگذشته بود که دیدم به خانه برگشته است. زمزمه اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود. محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید. اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می‌کرد تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. محمد حسن در آستانه ورود حضرت امام خمینی(ره) به وطن عازم تهران شد و می گفت : حضرت امام می خواهند بیایند گاردی های شاه اعلام کرده اند که نمی گذارند امام خمینی بیاید. ما می‌خواهیم برای حفاظت جان امام و همراهانش به تهران برویم. بالاخره پول فراهم کردیم ایشان و دوستان شان به تهران رفتند که پس از دیدار با امام به مازندران برگشتند.

آغاز فرماندهی سپاه ساری

محمدحسن طوسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب اسلامی شهرستان نکا و با همراهی تعداد از روحانیون سرشناس اقدام به حفاظت از شهر و مردم آن کرد تا این که بعد از مدت کوتاهی ، در مرداد 1358 به سپاه پاسدران انقلاب اسلامی پیوست. در همین زمان با اوجگیری درگیری ضد انقلاب در گنبد، به شهرستان گنبد اعزام شد و پس از آرامش در این شهر به کردستان رفت. در آن جا با شهید و الامقام جاوید الاثر متوسلیان آشنا شد. در سال 1359 بود که فرمانده عملیات سپاه ساری شد. همزمان در سپاه ساری فرماندهی «گروه شهید» را پذیرفت. در برقراری امنیت در جنگل‌های آمل، سوادکوه، ساری، گرگان و جنگل‌های گیلان شجاعت به خرج داد. در همین زمان به فرماندهی طرح و عملیات سپاه منطقه سه گیلان و مازندران منصوب شد.



دوستی تنگاتنگ با شهید حسن باقری

همزمان و در زمستان سال 1360 بعد از پایان یافتن غائله ضد انقلاب در آمل به تیپ 31 عاشورا اعزام می‌شود. در اطلاعات و عملیات تیپ با دوستش شهید حسین اکبری دنگسرکی بارها و بارها برای شناسایی به قلب دشمن می‌زند. در همین مرحله بود که افق جدیدی در مقابلش باز می‌شود و او با غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری آشنا می‌شود. آشنایی محمد حسن طوسی و غلامحسین افشردی تنگاتنگ می شود. محمد حسن طوسی بعد از شرکت در عملیات‌های فتح المبین و بیت المقدس که در فروردین و خرداد سال 1361 انجام شد به مازندران برگشت. در همین زمان جانشین قرارگاه حضرت ابوالفضل که کار اعزام نیروی رزمی و پشتیبانی به جبهه‌ها را در مازندران به عهده داشت، شد. تا این که در سال 1362  به لشکر 25 کربلا پیوست و به عنوان معاون اطلاعات و عملیات لشکر 25 کربلا منصوب گردید.

محمدحسن طوسی عملیات والفجر 6 را نیز تجربه کرد. در همین عملیات بود که برادرش محمدابراهیم طوسی به شهادت رسید. بدن محمدابراهیم طوسی بعد از 13 سال کشف و به وطنش عودت داده شد.

شهید طوسی: در والفجر8 بیش از 160بار وارد منطقه شدیم

اوج فعالیت‌های محمدحسن طوسی را در والفجر 8 می‌توان مشاهده کرد. شهید طوسی شکل گیری و پیروزی این عملیات را مرهون اصل غافلگیری و عنایات خداوند می‌داند و می‌گوید: "این طور مطرح کردیم که بخشی از لشکر به غرب کشور رفته است. با این حال قبل از همه من، حاج کمیل، مرتضی قربانی پاشا، کسائیان به منطقه مقابل فاو رفتیم. منطقه خلوت بود، بچه ها غریبانه و مظلومانه کار را شروع کردند. غذای گرم نداشتیم . بچه ها کنسرو با نان می‌خوردند. کارها بسیار سخت و طاقت فرسا بود. بچه‌ها با جریان جزر ومد آشنا شدند. بالاخره کلی طول کشید شناسایی‌های متعددی انجام دادیم. بیش از 160 بار وارد منطقه شدیم. کم کم منطقه شلوغ شد اما خداوند چنان مهر بطلان بر قلب، چشم و گوش دشمنان زده بود که دشمن هیچ یک از آن‌ها را در منطقه نمی‌دید."



جانشینی فرماندهی لشکر 25 کربلا در کربلای 8 به شهادت رسید

در عملیات والفجر 8 و ادامه ی آن که به جنگ 78 روزه فاو معروف است، محمد حسن طوسی مجروح شد و به حالت اغما فرو رفت. بعد از عملیات والفجر 8، در عملیات کربلای یک، آزاد سازی مهران، کربلای4، کربلای5 را هم شرکت داشت. در فروردین سال 66  بار دیگر محمد حسن طوسی به شلمچه رفت و در حالی که  مسئولیت جانشینی فرماندهی لشکر 25 کربلا را بر عهده  داشت با تنی خسته و مجروح در دشت تفتیده شلمچه و در مورخه 19/1/1366 در سن 29 سالگی برای همیشه و با اصابت ترکش‌های خمپاره 60 م.م عراقی‌ها و در حالی که لحظاتی بیش به ظهر نمانده بود به فیض شهادت نائل شد. آن گونه که خود خواسته بود، ابتدا به گمنامی رسید. مدت‌ها از زمان شهادتش گذشت، آن چیزی که دوست داشت، اتفاق افتاد و دوستان شهیدش در واحد اطلاعات و عملیات شناسایی شدند و از آن‌ها تجلیل شد تا اینکه بعد از 8 سال در سال 1374 پیکر پاک سرلشکر دلیر اسلام شهید محمدحسن طوسی به همراه هفتاد و چند تن از شهدای مازندران تشییع شد.

سرلشگر صفوی: شهید طوسی مالک اشتر لشگر25 کربلا بود

سرلشگرپاسدار رحیم صفوی: سردار شهید طوسی را به لحاظ ارتباط کاری که با هم داشتیم کاملاً می‌شناسم روحیه شجاعت و شهامت و عشق و ایثار در وجودش متبلور بود وی دارای استعداد فوق‌العاده نظامی و راهگشای بسیاری از مسائل نظامی در لشگربود از خصوصیات بارز کاری ایشان شناسایی کارشناسانه و فنی و دقیق او در مناطق عملیاتی بود با تمام خستگی که در وجودش بود دست از کار نمی‌کشید و تمام آرزویش پیروزی بچه‌ها و نابودی دشمن بود سردار طوسی بر اثر رشادت‌های بی‌مانند که از خود در لشگر به جا گذاشت می‌توان او را مالک اشتر لشگر25 کربلا نامید.

سردار محسن رضایی: لشگر پر افتخار 25 کربلا در دامن خود قهرمانان سرافراز فراوانی را تقدیم اسلام و ایران عزیز کرده است و برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران بود که در بنیانگذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت. برادر عزیز و بزرگوار شهید طوسی یکی از این فرزندان قهرمان مازندران است که در بنیان گذاری لشگر 25 کربلا سهم مهمی بر عهده داشت و در مسئولیت‌‌های مهمی همچون اطلاعات و فرماندهی و امور ستادی از خود شایستگی‌‌های فراوانی را به ثبت رساند. شهید طوسی چهره محجوب و خستگی ناپذیر با شجاعت بی‌نظیری که در خود داشت و تمامی این سرمایه ‌بزرگ معنوی را تقدیم اسلام و ملت بزرگ ایران نمود.

شهید طوسی می‌گفت برای بعد از شهادتم هم نگرانم

سردار کمیل، مشاور عالی فرماندهی کل سپاه در مورد همرزم شهیدش چنین نقل می‌کند: یک روز بعد از پایان عملیات والفجر 8، با شهیدطوسی در حال طی کردن مسیر اروند کنار ـ آبادان بودیم.  فضایی معنوی و روحانی در خلوت من و شهید طوسی ایجاد شده بود، یاد دوستان و یاران شهیدمان می‌افتادیم. نامشان را می‌بردیم و به حال آنها غبطه می‌خوردیم. در همین حال و هوا سیر می‌کردیم که شهید طوسی از فراغ دوستانش خیلی نارحت بود، احساس دلتنگی‌اش با نفس کشیدن‌های عمیق و چهره غم‌انگیزش مشخص می‌شد. من هم، همینطور نام دوستان را یکی یکی می‌بردم؛ اشک دور چشمانمان حلقه زده بود.

شهید طوسی با صدایی لرزان و با بغضی بی‌درمان، لب به سخن گشود و یادی از دوستان شهیدش در واحد اطلاعات و عملیات کرد توصیفی از احوال شهدای اطلاعات و عملیات می‌کرد و هر چند لحظه یکبار، آهی از سر فراغ و جدایی می‌کشید و به قول ما مازندرانی‌ها "نوازش می‌داد" یا اینکه براشان "مویه‌خوانی" می‌کرد. تا حالا او را این گونه ندیده بودم. من که حالش را اینگونه دیدم، گفتم: تو هم انشاءالله شهید می‌شی، همه ما آرزو داریم به شهادت برسیم. دیر یا زود تو شهید می‌شی، من هم شهید می‌شم. شهید طوسی گفت: بیشتر برای زمان بعد از شهادتم، ناراحتم. متوجه حرفش نشدم، با تعجب گفتم: بعد از شهادت که نارحتی نداره! گفت: برای ما داره. "نصیرائی"، "مرشدی"، "بهاور"، "معصومی" را دیدی؟ چند تن دیگر از شهدا را نام برد و گفت: دیدی این بچه‌ها چقدر بچه‌های مظلوم، چقدر بچه‌های پرکاری بودند، چه کارهای بزرگی توی جبهه کردند. وقتی آن‌ها شهید شدند، فقط در همان محدوده محل، روستا یا شهرشان تشییع شدند. هیچ کسی آن‌ها را نمی‌شناخت و آنگونه که سزاوارشان بود از آنها تجلیل نشد. آنها گمنام و ناشناخته ماندند و شخصیت و زحمات‌شان برای مردم ناگفته ماند. از آنجائیکه من فرمانده این بچه‌ها بودم، مردم و مسئولین مرا می‌شناسند. ناراحتم و می‌ترسم از آن روزی که وقتی من شهید بشوم، تشییع جنازه‌ام شلوغ شود، صدا و سیما وارد شود، مسئولین بیایند، برایم تبلیغات کنند. کل استان اعلامیه پخش کنند. این است که برای بعد از شهادتم هم ناراحتم. من خودم را خیلی کوچکتر از آن بسیجیان شهید می‌بینم.


وصیت‌نامه سردار شهید طوسی

در بخشی از وصیت‌نامه سردار شهید طوسی آمده است: باید همه دست به دست هم داده متحداً و متفقاً خالصانه به ریسمان الهی چنگ زده و با قلبی مملو از ایمان، تقوا و خلوص در مسیر این حرکت الهی تلاش نمود تا خدای ناکرده گزندی به اسلام عزیز و قرآن کریم نرسد و ما هم ان شاء الله عاقبت به خیر و در نهایت به مقام قرب ذات باریتعالی نایل شویم.

پدر و مادرم: درود خدا بر شما باد، شمایی که تمامی وجودتان را برای این انقلاب و اسلام قرار داد، و فرزندان خود را برای جهاد در راه خدا به جبهه فرستادید و خودتان، اگر در جبهه نیستید تمامی وجودتان در جبهه و سنگرهای رزمندگان می‌باشد و در این راه فرزندان عزیزتان ابراهیم را برای رضای خدواند تقدیم نمودید و حتی با پیکر مطهر و خونین‌اش نیز ملاقات نکردید زیرا هدیه‌ای که به پیشگاه خدا فرستادید حتی حاضر به پس گرفتن آن نشدید، این برای شما افتخاری بس بزرگ است.

دنیا محل امتحان و آزمایش است و کاروانسرایی است موّقت؛ قافله مرگ فرا خواهید رسید و همه در نوبت قرار دارند و در مهلت مقرر باید بسوی او بازگشت. آنچه را خداوند تقدیر می‌نماید کسی قادر به آن نخواهد بود. خداوند دقیقه و ثانیه‌ای مرگ کسی را به تأخیر نمی‌اندازد پس چه بهتر که انسان زندگی‌اش را در مسیر طاعت الهی و در جهت کسب رضایت خداوند قرار دهد وهمواره به یاد او باشد.

در پایان به همه شما توصیه می‌‌کنم که در برابر تمامی مصائب وارده، به خداوند پناه ببرید و به یاد حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) خودتان و قلبتان را آرامش ببخشید چون این بزرگواران بیشترین مصائب را در طول تاریخ اسلام برای رضای خداوند به جان و دل خریدند. انتظار دارم اگر شهادت نصیب من شد صبر و استقامت پیشه کنید که خداوند با صابران است.

انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

کردستان- راهیان نور- یادمان سیران بند، مدفن شهدای غریب کردستان است.مردان بزرگی که در ماه رمـضان سال 1361، در گــمنامی به شهــــــادت رسـیدند و در بی نــامی به خاک سپرده شدند.
کردستان- راهیان نور- در حالی که مردم شهرستان بانه در 15 خرداد سال 63 برای گرامیداشت قیام خونین 15 خرداد 42 تجمع کرده بودند، به ناگاه هواپیماهای رژیم بعث بمب زیادی بر سر آنان فرو ریختند و حماسه‌ای دیگر در این روز خلق شد که برای همیشه تاریخ کردستان و ایران ...
تهران- راهیان نور-«جنگ به روایت سنگ ها» حکایت جالبی دارد. وقتی روزهای کرونایی سری به قطعه شهدای بهشت زهرا(س) می زنم و نوشته سنگ مزارها را می خوانم؛ سنگ ها داستان سال های جنگ را مرور می کنند.