۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۷
کد مطلب : ۶۲۴۷

آئین تجلیل از شهید مدافع حرم محمدرضا علیخانی در اهواز

آئین تجلیل از شهید مدافع حرم محمدرضا علیخانی در اهواز
به گزارش سرویس مقاومت راهیان نور، مراسم تجلیل از شهید محمدرضا علیخانی، سومین شهید مدافع حرم باغملک با حضور اقشار مختلف مردم در اهواز برگزار می‌شود.

آئین تجلیل از این شهید مدافع حرم امروز سه شنبه چهارم اسفند از ساعت ۱۹:۱۵ در شهر اهواز آغاز خواهد شد.

این مراسم در منزل شهید واقع در اهواز، کوی رمضان، فاز ۲ کارگری، خیابان ۳ برگزار خواهد شد و مردم خوزستان یاد این شهید والامقام را گرامی می‌دارند.

در این آئین یکی از روحانیون استان خوزستان به سخنرانی می‌پردازد و حسن صفری از مداحان اهل بیت (ع) به مرثیه‌سرائی می‌پردازد.

این مراسم از سوی هیئت رهروان شهدای خوزستان برگزار می شود که در پایان لوح سپاس به خانواده شهید مدافع حرم محمدرضا علیخانی اهدا خواهد شد.

شهید محمدرضا علیخانی سومین شهید مدافع حرم باغملک در تاریخ سوم خرداد ماه سال ۱۳۴۴ در روستای طلاور این شهرستان دیده به جهان گشود.

وی چهارمین فرزند خانواده هفت نفره‌ای است که بعد از ۲ خواهر و یک برادر به نام غلامحسین شادی را دوباره میهمان جمع صمیمی خانواده روستایی خود کرد.

شهید علیخانی پس از مدت‌ها نبرد با تکفیری‌ها در سوریه، روز یکشنبه ۲۹ آذر ماه سال ۱۳۹۴ همزمان با هشتم ربیع‌الاول سال ۱۴۳۷ هجری قمری و سالروز شهادت امام حسن عسکری (ع) در استان حلب سوریه مجروح و چند روز بستری شدن در بیمارستان بستری می‌شود.

در این روز شهید فرامرز رضازاده که یکی از دوستان صمیمی و دیرینه این رزمنده دلیر است به آسمان پر می‌کشد و میهمان شهیدان می‌شود و شهید محمدرضا علیخانی نیز چند روز بعد یعنی در روز چهارشنبه دوم دی ماه سال ۱۳۹۴ مقارن با ۱۱ ربیع الاول سال ۱۴۳۷ هجری قمری در شهر خان تومان استان حلب سوریه شربت شهادت می‌نوشد و به دوست خود می‌پیوندد.

شهید علیخانی در سال ۱۳۶۵ با یکی از بستگان خود ازدواج کرد که حاصل این پیوند آسمانی ۳ فرزند پسر به نام‌های ابوذر، نوذر و ایوب و ۲ فرزند دختر است.

انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

یادمان شهید بروجردی - جهاد رسانه‌ای شهید رهبر - روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت تا به صورت کاروانی به مناطق جنگی سفر کردیم باورم نمیشد که آرزویم براورده می‌شود.
شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند