۱
تاریخ انتشار
يکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۹
کد مطلب : ۱۴۸۲۸
شهدای روحانی اهل سنت(31)؛

ترور امام جمعه و همسرش به دلیل افشای هویت گروهک‌ها

ترور امام جمعه و همسرش به دلیل افشای هویت گروهک‌ها
به گزارش راهیان نور، زین الدین فخری هفتم بهمن ماه 1316در روستای نودشه از توابع نوسود کرمانشاه چشم به جهان گشود و ازهفت سالگی تحت تعلیم پدرش ملا عبدالقادر قرار گرفت

وی در نوجوانی برای ادامه تحصیل به خدمت ملا کریم مدرس به روستای بیاره کشور عراق رفت و سپس به وطن بازگشت و در روستای پالنگان مریوان محضر ملا سعید ریاضی را درک کرد و امام جمعه روستای تفین شد، دراین زمان ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد در روزگار ستم شاهی به مبارزه علیه رژیم پرداخت که ساواک او را دستگیر زندانی کرد تا آنکه با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد.

شهید فخری برای استقرار انقلاب اسلامی در نقاط مختلف به تبلیغات پرداخت و برای مبارزه با عناصر ضدانقلاب لباس رزم بسیج بر تن کرد.

همچنین ملا زین الدین، امام جمعه و جماعت روستای گازرخانی بود تا بتواند با آگاه ساختن مردم با تعلیمات دینی و اصول اسلامی، هویت گروهک‌های ضاله را روشن سازد که دژخیمان گمراه حزب دمکرات آن را برافراشته بود.

نیمه شعبان سال 1362 اعضای گروهک‌ها به منزلش حمله کردند و او را همراه همسرش به شهادت رساندند که پیکر پاک آنان را در مزار روستای بزوش دفن کرده‌اند.

خصوصیات اخلاقی و اجتماعی شهید

شهید زین الدین فخری در کنار مردم با انجام امور مذهبی به سایر کارها و مشکلات آنان رسیدگی می‌کرد، مرجع و ملجا مردم بود، خوشرو بود و محضری گرم و صمیمی داشت، آوازه نیک خویی و دین ورزی‌اش در سراسر منطقه پیچیده بود، از این رو مردم منطقه و روستاهای مختلف از او دعوت می کردند تا نزد آنان برود و از برکت و وجود او برخوردار شوند.

سال 1358به یاری جهادگران جهاد سازندگی، اقدام به لوله کشی و آبرسانی روستای بزوش کرد، او با این اعمال نشان می‌داد که روحانیت صرفا برای عبادت و مناسک و مراسم مختلف مذهبی نیست بلکه قدرت عظیمی برای رهبری مردم جهت سازندگی و شکوفای اقتصاد کشور دارد سیره نبوی سرمشق او در گزینش این رفتارها بود.
نام شما

آدرس ايميل شما

یادمان شهید بروجردی - جهاد رسانه‌ای شهید رهبر - روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت تا به صورت کاروانی به مناطق جنگی سفر کردیم باورم نمیشد که آرزویم براورده می‌شود.
شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند