۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۱۲
کد مطلب : ۱۴۵۷۸
سبک زندگی شهدا

برگرد

شهید حسین خرازی
برگرد
فرمانده گردان داد می زد:
« شیمیایی، ماسک ها تونو بزنید» و می دوید.
رفتیم توی یکی از سنگرهایی که تازه گرفته بودیم. حاج حسین آنجا بود.
شاکی شدم. به فرمانده گردان گفتم که حاجی این جاست. به اسم بازدید از بقیه ی محورها نشاندیمش ترک موتور.
فرمانده گردان به من گفت:
« هر چقدر می توانی ببرش عقب اما نگویی من گفتم ها.»
ترک موتور نشسته خوابش برد. سرش افتاد روی شانه ام.
بیدار که شد، دور و برش را نگاه کرد و زد به پایم.
گفت: « بایست ببینم.»
نگه داشتم.
گفت: « ماسکت را بردار ببینم کی هستی؟»
توی دلم گفتم: « خدا بخیر کنه.» ماسک را برداشتم.
گفت: برای چی مرا اینقدر آورده ای عقب؟
گفتم: ترسیدم شیمیایی بشوید حاج آقا!
گفت: « بی خود ترسیدی. دور بزن برو خط.»
گفتم: « چشم.»

کتاب و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 143


► دانلود (نمایش در تلفن همراه)
1  2  3     
نام شما

آدرس ايميل شما

تهران- راهیان نور-سروده‌هایی از شاعران آیینی کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت علمدار کربلا حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) منتشر شد.
اهواز_ جهاد رسانه ای شهید رهبر؛ این بالاترین درجه تقواست که فرد رضایت خدا را ملاک انجام کارهایش قرار دهد. تقوایی که امروز بیشتر می‌بینیم، تقوایی‌ست که با یک تق، وا می رود.