۰
تاریخ انتشار
شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۴
کد مطلب : ۱۳۷۸۳
یادداشت:

همه چیز مهیاست.... عزم سفر کن

مریم رحمانی
همه چیز مهیاست.... عزم سفر کن
به گزارش راهیان نور، همه چی مهیا می شود تا برای سفرآماده شوی، سفر به سرزمینی که یادآور وقایع ویژه دفاع مقدس است و برای بازدید زائران فضا سازی شده است. موقعیت جغرافیایی که محل وقوع حماسه ای از جنس دوران دفاع مقدس است.
 
دعوت نامه‌ات با جوهر خون مردان آسمانی امضا شده است و باید وضوی عشق بگیری و با ذکر یا حسین راهی شوی؛ انگار بوی کربلا به مشامت می رسد؛ دلشوره داری از جنس دلشوره ای که برای رفتن به کربلا داری تعجب نیست چرا که داستان کربلا در این سفر نیز برایت تداعی می شود.
 
ساعت حرکت فرا می رسد و سر از پا نمی شناسی بی اختیار قدم هایت را به سوی سرزمین نور بر می داری .مسافت طولانیست و دلت پر از تب و تاب از رسیدن؛ هم کلام می شوی با دیگر همراهانت تا بلکه طول مسیر برایت کوتاه شود.
 
کم کم به صبح نزدیک می شوی و قطار در ایستگاه شهر خرمشهر توقف می کند؛ خستگی راه، اشتیاقت را نمی تواند کم کند و با سرعت وسایل هایت را جمع و جور می کنی و با دیگر همراهان راهی می شوی اتوبوس حرکت می کند و تو را به میعادگاه شهدا و جان نثاران می برد؛ به سوی یادمان هایی که باید بروی و نظاره گر باشی؛ کار برایت کمی سخت می شود و قدم هایت سست تر از ابتدای حرکت برداشته می شود با خود می گویی من کجا و اینجا کجا که آمده ام.
 
عرق شرم به پیشانیت می نشیند و از شرم و خجالت سر به پایین می اندازی و آهسته و با طمانینه قدم بر روی خاک مقدس شهدا می گذاری؛ اگر هوشیار باشی، می توانی صدای "بی سیم چی" که هنوز در آن فضا می پیچد را بشنوی!
 
به گوشم از خط چه خبر بی سیم چی
بگو رسیدیم ، کجای معبر
عمار عمار صدامو داری
یاسر، یاسر، منم برادر
صدا ضعیفه یکمی بلندتر
ما زیر آتشیم شما کجایین
 
و اگر روح شهدا از عملکردت راضی و خرسند باشد، عطر مادرشان ، حضرت زهرا سلام الله علیها نیز به مشامت می رسد؛ مات و مبهوت و با عبور از دنیای روزمرگی، قدم هایت را آهسته تر بر روی این خاک مقدس می گذاری؛ همان خاکی که ژن های خوب و ناب را در خود جای داده است و با هر چند قدمی که برمی داری، نگاهت به نوشته های تابلوهایی که در مسیر رشادت رزمندگان بنا شده است، می افتد و با خواندن آن نوشته ها بیشتر به فکر فرو می روی.
 
_ اگر شهید نشوی میمیری
_ شهید گمنام یعنی شهیدی است که می توانست عقب بیاید... اما ماند..
_ "شهید چیت سازیان": شرط عبور از سیم خاردار دشمن عبور از سیم خاردار نفس است
_ زندگی زیباست اما شهادت زیباتر
_ شهادت حال می خواهد نه بال
_ "شهید آوینی": هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند
"شهید": عنایتی به دل خسته ام کنید
_ "شهید آوینی": وای از آن اختیاری که تو را از حسین جدا کند
_ امام خمینی(ره) : تکلیف ما را سیدالشهدا معلوم کرده است
_ هرکه با خدا باشد خدا با اوست
_ حسین جان فدایت بمیرم برایت
_ هرچه فرشی تر عرشی تر
_ گفتم شراب وصل ، به اوباش می دهند     با خنده گفت ، بنده او باش می دهند
 
نوبت به خاطرات می رسد از زبان آنهایی که رسالتی جز شهادت داشتند و باید می ماندند تا راوی ایثار و از جان گذشتن هم رزم هایشان باشند.
 
همان رسالتی که حضرت زینب سلام الله علیها و امام سجاد علیه السلام بر دوش کشیدند و تا قیام قیامت خون حسین علیه السلام و یارانش را در تاریخ  زنده نگه داشتند.
 
راویانی که خود جانباز بوده و با ظاهری ساده و خاکی، چشم بر تجملات دنیا بسته اند و زینتشان چشم های مصنوعی و پاهای مصنوعی شده است و حال بیانگر خاطرات 8 سال دفاع مقدس از زبان آنها می شوی.
 
از شهید ضرغامی می گویند همان اوباشی که وقتی از گذشته خودش حرف می زد، داستان "حر" را بازگو می کرد و خودش را "حر" نهضت امام می دانست و می گفت "حر" قبل از همه به میدان کربلا رفت و به شهادت رسید من هم باید جز اولین ها باشم؛ و در همان روزهای اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت و آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای کشتنش جایزه تعیین کردند.
 
و زندگی نامه زیبا و البته تکان دهنده شهید شاهرخ ضرغام (حر انقلاب اسلامی) به گونه ای نگارش می شود که خانم زهرا غلامرضایی (شافعی مذهب) بیان داشتند که با خواندن کتاب شیهد شاهرخ ضرغامی گشایشی در زندگی ام بوجود آمد و با حضورم در محل مفقودیت شهید اعلام میدارم که من "شیعه" هستم و قطعا زندگی نامه وی و دیگر شهیدان در زندگی یکایک مان تاثیرگذار بوده و هست.
 
اینجا زمان برایت مفهومش را از دست می دهد و به خاطرات بازگو شده از رزمندگان گوش جان می سپاری و از منطقه های جنگی و یادمان های شهدا یکی پس از دیگری دیدن می کنی؛ کمی گیج و سردرگم می شوی چرا که این حجم از شنیدنی ها و دیدنی ها متناسب با گنجایش روح دنیاییت نیست وبی اختیار اشک از چشمانت جاری می شود و سری از تاسف تکان می دهی؛ با خود می اندیشی که به راستی تا به الان چگونه زیستی. چگونه شب هایت را صبح و صبح هایت را شب کرده ای.
 
به یاد می آوری سختی های مختصر زندگیت را که تا چیزی به مزاجت سازگار نباشد، بانک اعتراض برمی آوردی و ناسپاسی می کنی؛ حال هم که دیگر فضای مجازی مهیا شده است و مواجه هستی با هجمه هایی از اطلاعات و اخباری که هنوز صحت و سقم آن را دریافت نکردی، با یک کلید آن را برای همگان می فرستی که یک وقت از قافله عقب نمانی
 
_ فلان تجمع در فلان شهر
 
_ حقوق هایی که نادیده گرفته شده اند
 
 و دیگر اطلاعاتی که با نشر آن، خود هیزمی برای شعله ور شدن  آتش شبکه هایی می شوی که آتیش بیار معرکه هستند.
 
براستی طلبکار چه هستی  آیا می توانی خودت را یک لحظه فقط یک لحظه جای آن نوجوان 16 ساله ای بگذاری که در لابه لای نیزارها یک پا از دست داد و پای دیگر فقط به یک پوست آویزان بود و از هجمه درد آنقدر خود را در گل و لای فرو برد تا خفه شد و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد تا نکند صدای ناله اش را دشمن بشنود و دیگر هم رزم هایش به دام دشمن بیفتند.
 
نمی گویم مشکلات نیست اما تو چه کار کردی تو خود در این میان چه دستاوردی داشتی که به مشکلات اقتصادی و فرهنگی کشورت کمکی کرده باشد.
 
بنظرت این همه شهید و این همه جانباز و ایثارگر و آن همه راوی که جوانی و سلامتی خود را در دفاع از میهمن فدا کردند، می گذارند به راحتی وطن خود را تقدیم  اشغالگران گرگ صفت کنند.
 
نه هرگز این اتفاق نمی افتد و نخواهد افتاد و الان که 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد و 40 هزار سال دیگر هم که بگذرد ایرانت سربلند تر از همیشه از یوغ غارتگران و صهیو نیست ها در امان خواهد ماند اما آیا اجازه می دهی که بیگانگان گاه و بیگاه در کشورت مداخله کنند؟!
 
آیا ساعت ها گرسنه ماندی و جنگیده ای به امید اینکه کشورت به دست دشمنان نیفتد یا فقط دنبال اخبار منفی کشورت هستی؟
 
آیا تو می توانی همانند آن نوجوان 18 ساله باشی که برای اینکه راه را برای دیگر هم رزم هایش هموار کند، خود را بر روی نیزه های خورشیدی، همانند پلی می کند و حدود 200 نفر از رزمندگان با پا گذاشتن بر روی کمرش عبور می کنند و آن عملیات را با موفقیت پشت سر می گذارند و وقتی فرمانده  بر بالینش حاضر می شود می بیند که نیزه ها از بندش بیرون زده است و به او می گوید بی انصاف لااقل یک آخ می گفتی اما آن نوجوان می دانست که اگر کوچکترین ناله ای کند، دوستانش از روی دل رحمی نمی توانستند از روی وی عبور کنند.
 
و تو می بینی که هنوز آثار جنگ در اینجا باقی مانده است و روح شهدا در آسمان و  زمین شلمچه .دشت ذولفقاری .شرق کارون .اروند .پادگان دوکوهه .اندیمشک. دزفول. دهلاویه.بیمارستان صحرایی امام حسین علیه السلام.دهلران .شوش . رودخانه کرخه و دیگر مکان ها و شهرهای مرزی جاودان است.
 
آری اینجا علی اکبرها ، عباس ها ، علی اصغر ها ، قاسم ها ، مسلم ها سر دادند تا سرت، سبز باشد؛ اینجا مادر ها تکه های دلبندانشان را از کوچه پس کوچه های شهر خرمشهر جمع کردند تا تو از این به بعد تکیه گاهشان باشی.
 
و اگر خوب نگاه کنی، خواهی دید که شهدا تو را صدا می کنند تا به پا خیزی و ماموریت خود را در دفاع از کشورت انجام دهی؛ با قلمت با علمت با آموزشت با رشادتت و در هر لباسی که هستی خدمتگزار مردم و میهنت باشی تا مردان بی ادعا بدانند که تنها نیستند و تنها نجنگیدن و تنها نخواهند ماند و این بار صدای "بی سیم چی" از  مسیر اروند همانجا که 175 شهید غواص با تنی مجروح به اسارات دشمن درآمدند و با دست و پاهای بسته در یک گور دسته جمعی زنده به گور شدند، دوباره به گوشهایت می رسد:
 
یاسر. یاسر. منم برادر
صدا ضعیفه کمی بلندتر
مگر نگفتین اگر ما نباشیم
مراقب کوچه خیابوناییم
بالقمه های نون خالی ساختیم
تا شما هر لقمه ای برندارین
چشامون رو دادیم تا چشماتونو
برای دنیا روی هم نزارین
ستاره های آسمون شدیم ما
تا کی میخوای که پشت ابرها باشی
از آسمون دلخوش شدی به اینکه
توی تراس آسمون خراشی
موج بی سیم دلتون گرفته
تازگی ها ضعیف شده صداتون
آخه مگه دنیا چقدر می ارزه
دل نگرونیم بخدا براتون
مگه قرار نشد که ما بریم و
شما تو سنگرا بیدار بمونید
هنوز دارند یه ریز آتیش می ریزن
چرا مهماتو نمی رسونین
 
 مهماتت را از کجا باید تهیه کنی چرا که هنوز یه ریز دارند آتش می ریزند و خدا نکند که تو مهماتت را به اشتباه تهیه کنی.
 
و تو که می خواهی مسئولیت بزرگتری از مردم به دوش بکشی آری با تو مسئول با تو نماینده مجلس با تو شورای شهر با تو وزیر و با تک تک شماهایی که برای اینکه مردم انتخابتان کنند، وعده می دهید، صحبتم با شماها هست.
 
از تو مسئول نیز یک تقاضا دارم قبل از اینکه پشت میز ریاستت بنشینی، گذری بر این سرزمین داشته باشی؛ سرزمینی که مردانش در هر دو جهان سربلند هستند و بروی و از نزدیک لحظه به لحظه ماموریت هایشان و مسئولیت هایشان را لمس کنی و چه بهتر که حکم ریاستت را از یادمان های شهدای شلمچه ،شهدای پادگان دوکوهه ،شهدای عملیات طریق قدس و با حضور در دیگر یادمان های شهدا، بگیری.
 
و در نهایت به معراج شهدا بروی همان جایی که هنوز 3 هزار شهید مفقودالاثر برای تفحص قرار است ، به آنجا بیاورند و با استخوان های بجا مانده از آنان عهد ببندی که با تمام توان، خدمتگزار کشورت باشی چرا که مردم نگاهشان به عملکرد شما مسئولین هست و به این عهدت پایبند باشی و بدانی که عهد شکنی با خون شهدا تاوان سنگینی به همراه دارد...
 
و در آخر بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای (مد ظله العالی) را برایتان، بازگو می کنم که این بار با دقت بیشتر به خاطر بسپارید  و در پاسداری از میهنتان هوشیارتر و کوشاتر از قبل باشید.
 
«آمریکایی ها تصمیی داشتند مقاومت را ریشه کن کنند اما ما ایستاده ایم و گفتیم اجازه نمی دهیم؛ امروز برای همه دنیا ثابت شده است که آمریکا می خواست و نتوانست و ما خواستیم و توانستیم».
 
 
نام شما

آدرس ايميل شما

یادمان شهید بروجردی - جهاد رسانه‌ای شهید رهبر - روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت تا به صورت کاروانی به مناطق جنگی سفر کردیم باورم نمیشد که آرزویم براورده می‌شود.
شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند