۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۲ فروردين ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۲۶
کد مطلب : ۱۶۱۸۸
بامدافعان حرم-3/

انتشار نماهنگ "مثل پرنده‌ها بی قرارم" + تصاویر منتشر نشده از سپهبد شهید سلیمانی

دریافت و مشاهده نماهنگبه گزارش راهیان نور؛ رئیس‌جمهور خبیث و جنایتکار آمریکا در در 13 دی ماه 98 دستور ترور بزرگ‌مردی را داد که بسیاری از مردم مظلوم منطقه از لبنان و‌ سوریه گرفته تا افغانستان و عراق احساس آزادگی و حمایت این بزرگ مرد را چشیده‌ و توانسته‌اند از یوغ استکبار رهایی یابند.

سردار رشید اسلام، سپهبد شهید قاسم سلیمانی، مردی که از جوانی میدان‌های نبرد را ترک نکرد و همواره لباس مجاهدت را به تن داشت. مبارزی که در دوران جوانی عملیات‌های تأثیرگذاری را علیه رژیم بعث عراق انجام داد و بعد از آن با استفاده از تجربیات دفاع مقدس، جنوب شرق کشور را از لوث وجود اشرار و گروهک‌های تروریستی مسلح پاکسازی کرد و طعم زندگی آسوده و بی‌دغدغه را به مردم آن منطقه چشاند.

پس از آن هم با نظر مقام معظم رهبری فرماندهی نیروی قدس سپاه را برعهده گرفت و به حمایت از مردم بی‌پناه و مظلوم منطقه پرداخت. مردمی که روزگاری گرفتار طالبان، داعش و رژیم جنایتکار صهیونیستی قرار گرفته بودند.

ایشان میدان مبارزه را ترک نکرد و آن‌چنان علیه دشمن پیکار کرد و در سراسر جهان پوزه آنها را به خاک مالید که دیگر نتوانستند حضور ایشان را تاب بیاورند. بر همین اساس شخص اول دولت آمریکا به صورت ناجوانمردانه دستور ترور ایشان را صادر کرد و در حال انجام مأموریت به شهادت رسید.

سالار عقیلی از خواننده‌های محبوب کشورمان به مناسبت زادروز شهید حاج قاسم سلیمانی قطعه‌ای را سروده که به همراه تصاویر منتشر نشده از این شهید والامقام را ببینید.

انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

تهران- راهیان نور-آقای بهاء‌الدینی دوباره پرسید: «شما آقای صیاد را می‌شناسید»؟با سؤال دوم فهمیدم که حاج ‌آقا می‌خواهد به من بفهماند که صیاد را آن‌ طور که باید نمی‌شناسم.
اهواز - راهیان نور، سید مرتضی عزیز امروز ما همه قلم تو را در دست داریم و با قلم هایمان تا آخرین قطره جوهر پشت آرمانهای امام راحل و رهبر معظم انقلاب ایستاده ایم.
تهران- راهیان نور-همه خنده‌شان گرفته بود. چون دیگر برای کسی اختیاری نمانده بود. آن وقت که باید می‌گفت، نگفته بود. یکی از بچه‌ها برگشت و گفت: برادر! اگر در محاصره دشمن بودیم چی می‌گفتی؟ و او که در حاضر جوابی هیچ کم و کسر نداشت، گفت: هیچی، می‌گفتم: برادرا ...