دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ |
من چشمم را بستم. هنوز ثانیه ای نشده بود که گفت:چشمانت را باز کن. وقتی چشمانم را باز کردم. دیدم شهید مرادیان کنار یک چشمه ی آب ایستاده و اسب سفیدی هم کنار چشمه ایستاده. گفتم:مرادیان!معنی ...
شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ |
شهید پیربداغی میخواست در تظاهرات شرکت کند، شوهر خواهرش او را از این کار منع میکند اما ناصر میگوید «میخواهم به خیابان بروم و اگر شد سهمی در این انقلاب داشته باشم» ناصر روز ۱۷ شهریور ...
سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰ |
شهید بقایی در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به کمک یکی از دوستانش این سوره شریفه را از حفظ میخواند. پس از رسیدن به مقصد، همگی از ماشین پیاده شده و به طرف سنگر ...
يکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ |
من خودم میدانستم بر سر این اطلاعیه با بنیصدر دعوایمان میشود، بعد از جلسه، بنیصدر این قضیه را مطرح کرد و گفت: چرا سپاه اطلاعیه داده که بعد از چند ماه رکود، پیروزی حاصل شده است؟ ...
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ فرزند شهید «حسن معین لشکاجانی»:پدرم هیچ وقت ما را تنها نمیگذارد |
فرزند شهید لشکاجانی با بیان اینکه پدرم در بسیاری از شرایط سخت زندگی دست ما را گرفته و ما را تنها نگذاشته است، گفت: ما هنوز با پدر زندگی میکنیم، عکس او را در گوشیهای تلفن همراهمان ...
شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ |
درآن روزهاي كه خيلي ها مردد بودند كه آيا مي شود مقاومت كرد يا نه؟ آيا مي شود درمقابل دشمنان ايستاد؟ آيا مي شود دشمن را با اين همه تجهيزات و نيرو، آن هم با دست خالي عقب راند.؟ شيخ شريف ...
سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ |
من در ۱۷ سالگی جا ماندم، نمیدانم چرا پس از گذشت ۳۰ سال و فرسودگی سلولهای بدنم هنوز هر وقت به عکس همرزمانم و تصویر جبهه و جنگ و خاطرات عزیزانم میرسم، تمام این سی سال برایم محو میشود....