نگاهی به رمان «کتاب زندگی»/روایت زندگی مهدی رجببیگی دانشجوی شهید پیرو خط امام(ره)
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۹
کد مطلب : 140
رمان «کتاب زندگی» با نگاهی به زندگی شهید مهدی رجببیگی از دانشجویان پیرو خط امام(ره) نوشته شه و در آن به ناگفتههایی از زندگی این شهید والامقام پرداخته شده است.
بازآفرینی و بازخوانی زندگی بعضی از افراد تاثیرگذار در جامعه، علاوه بر یادآوری زندگی این افراد که اغلب حیات و زندگی خود را فدای آرمانهای یک ملت میکنند، میتواند راه تازهای را برای خدمت به خلق خدا در مسیر زندگی خیلیها باز کند. مانند ماجراهای زندگی شهید مهدی رجب بیگی که دستمایه کار یکی از نویسندگان کشورمان شده است.
اصغر استاد حسن معمار، که پیش از این هم با بهرهگیری از زندگی مبارزان انقلابی و همچنین رزمندگان اسلام، کتابهای متعددی را در قالب خاطره و زندگینامه داستانی نوشته، این بار بر اساس ماجراهای زندگی شهید مهدی رجب بیگی، رمان «کتاب زندگی» را نوشته است که این اثر اخیراً در قالب یکی از موضوعات «طرح تدوین تاریخ انقلاب اسلامی» توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ و منتشر شده است.
ناشر در ابتدای اثر آورده است: دفاع مقدس خوان گستردهای بود که دهقان و کارگر، پزشک و کارخانهدار، طلبه و دانشجو، زن و مرد، کوچک و بزرگ، بیسواد یا باسواد، همه به نحوی از آن بهرهمند شدند. زنده نگه داشتن یاد آن روزها و پرداختن به حال و هوای روحی و جسمی و معنویت حاکم بر آن وظیفه همگان علی الخصوص موسساتی چون مرکز اسناد انقلاب اسلامی است. همانگونه که مقام عظمی ولایت (مد ظله العالی) جملهای ناب در این زمینه فرمودند که مانند غالب جملات ایشان معروف شد و بر سر زبانها افتاد:«زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.»
ماجراهای رمان کتاب زندگی، حول محور یک خانواده چهار نفری میچرخد که پدر خانواده، آقای زمانی دست به قلم دارد و سالها پیش در زمان جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس حضور فعالی در جبهههای جنگ حق علیه باطل داشته و در همین دوران دختر کوچک و یکی از اقوام نزدیکشان را هم از دست داده است.
خانواده آقای زمانی که وضعیت مالی نسبتا نامطلوبی دارند و همیشه برای اجاره خانه و پرداخت پول پیش با مشکل روبه رو میشوند، چند سالی را در خانهای سپری میکنند، اما به خاطر اتفاقاتی مجبور به ترک آن خانه میشوند و دست بر قضا به واسطه معتمدی نامی سر از خانهای در خیابان جمهوری، خیابان شهید مهدی رجب بیگی، پلاک ۱/۲۴ که خانه شهید مهدی رجببیگی است در میآورند. در ادامه اتفاقاتی برای این خانه و خانواده رخ میدهد که بی ارتباط با آقای معتمدی هم نیست. در نهایت زمانی، نویسنده با بهرهگیری از فضای معنوی خانه شهید رجب بیگی موفق به نوشتن کتاب جدید خود میشود که در آن به ابعاد مختلف زندگی شهید رجببیگی هم اشاره میشود.
یکی از ویژگیهای کتاب حاضر، پرداخت غیر مستقیم به زندگی شهید رجب بیگی است که برای این منظور، نویسنده ابتدا یک خط داستانی موازی را طرحریزی کرده و با روایت این زندگی که به ماجراهای زندگی یک نویسنده و خانوادهاش مربوط است، به مرور به وقایع زندگی شهید رجب بیگی نزدیک شده و در نهایت محوریت اصلی داستان را به این زندگی میسپارد.
شخصیت زمانی، نویسندهای است که سالها به واسطه زندگی مستاجری دچار سختیهای فراوان شده است و حالا به پیشنهاد معتمدی که در پایان داستان معلوم میشود با هدف از پیش طراحی شدهای به سراغ زمانی نویسنده آمده است، به سراغ خانهای در خیابان جمهوری میرود. ورود او به این خانه فصل جدیدی در زندگیاش محسوب میشود که با دغدغههایی همراه است. نویسنده در همان ابتدای داستان به این دغدغه ها اشاره میکند:
«...معتمدی رو به زن میگوید:«حاج خانم، این بنده خدا همان است که برایتان گفته بودم، برای اتاق بالا! عیال وار است!»... درست بود که قبل از آن هم در جاهای درجه یک مستاجر نبودیم ولی خوب، به هر حال امکانات اولیه فراهم بود. اما اینجا بایستی برای کارهای روزمره به طبقه همکف بیاییم. چارهای نیست. باید تحمل بکنیم. یادم هم باشد؛ برای راضی شدن اقدس (همسر زمانی) ، آن هم با وضعی که سر قضیه مشرفی (صاحب خانه قبلی) پیش آمده باید نذر و نیازی بکنم...» (صفحه ۱۲ و ۱۳)
راوی و همسر و فرزندانش به خانه جدید اثاث کشی میکنند و به مرور با مسائلی رو به رو میشوند که برایشان تازگی دارد. همسر راوی (اقدس) که در ابتدا با آمدن به این خانه مخالفت میکرده، در پی ماجراهایی که به واسط آشنایی با حاج خانم، صاحب خانه که مادر شهید مهدی رجببیگی است، تا حدودی متحول شده و با راوی مدارا میکند. او حتی برای نوشتن کتاب جدید شوهرش به او کمک هم میکند.
در این مقطع از داستان است که راوی با برادر شهید رجب بیگی هم آشنا میشود، او هم در معرفی ابعاد مختلف زندگی شهید به نویسنده موثر واقع میشود و در نهایت، نویسنده با کمک دادههایی که از اعضای خانواده شهید دریافت کرده است، شالوده رمان خود را پیریزی میکند و با ز با کمک اعضای این خانواده اثر را به سر انجام میرساند.
یکی از ترفندهای نویسنده برای ورود به دنیای ذهنی خانواده شهید رجب بیگی، خلق ماجراهایی است که به واسطه آن، مادر شهید به دلیل پارهای از اتفاقات، شخصیت مهدی زمانی، نویسنده را فرزند خود، شهید مهدی رجب بیگی میپندارد و همواره او را به این اسم خطاب میکند:
«...خیس می شوم و به خانه جمهوری بر میگردم. اقدس در حیاط است. حاج خانم از پشت پنجره به ریزش باران نگاه میکند. او باز مرا مهدی خود مینامد.
اقدس جلو میآید.
- خیس شدی؟
حاج خانم هم از خانه بیرون میآید.
- بیا تو مهدی جان تا سرما نخوردی. بدو پسرم، زود لباست را عوض کن!» (ص ۲۷۳)
این موضوع باعث شده شخصیت نویسنده به لایههای درونی ذهن مادر شهید نفوذ کند و از این طریق، اثری را خلق کند که در آن، وجوه مختلف زندگی شهید مهدی رجب بیگی بازتاب داده شده است.
چاپ اول رمان «کتاب زندگی» در تابستان امسال (۱۳۹۰) با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه در ۳۰۴ صفحه و با قیمت ۴۱۰۰ تومان از سوی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تهران چاپ و منتشر شده است.