پرواز
دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۳
کد مطلب : 92
حاج احمد كاظمي را همه مي شناختند، تمام كوچه پس كوچه هاي شهر، رزمندگان دوران جبهه و جنگ، سرداران بي سر و ياران دوران خط مقدم، همه او را خوب خوب مي شناختند.
سردار سرافراز ديار نجف آباد آسماني شد و به فرموده رهبر معظم انقلاب :
«به آرزوي ديرينه خود نايل آمد و رو سفيد شد»
مگر غير از اين مي خواست !؟ كه «بارها تا مرز شهادت رفته بود.»
خبر شهادت «حاج احمد» در تمام شهر،استان و كشور طنين انداز شد،آخر او فقط در نجف آباد فرمانده ۳ هزار بسيجي شهيد بود،همرزمان آن روز شهيد و سرداران امروز حتي تاب دوري از پيكر پاك و آسمانيش را نداشتند و همگام با مردم نجف آباد هفت روز در محفل وداع، تشييع و بزرگداشت او حضور يافتند.همه آمده بودند، با دنيايي از خاطرات، خاطرات عشق و ايثار و خوبي هاي بي انتهاي او. تمام اهالي جنگ و همسنگران او در يك كلام معتقد بودند:
«حاج احمد عاشق شهادت بود و جز اين بهايي براي آخرت نمي داد.»
محمد مهدي فرزند بزرگ حاج احمد از دلتنگي هاي پدرش گفت «كه چقدر دلتنگ خرازي و باكري بود، گويي هيچ سرمايه اي جز آن دو شهيد ندارد.»
مي گويند: «حاج احمد» در هر محفلي از شهدا ياد مي كرد و بر جا ماندن خود از قافله عشق آنان مي گريست، و اما مردم شهيدپرور نجف آباد سنگ تمام گذاشتند،سهم معنوي آنان از آن همه ايثار و خودگذشتگي دوران جنگ همين شهدا ی عزيزي است كه پرافتخار بر دوش آنان تشييع مي شود، حتي سوز و سرما و بارش باران هم نتوانست از عظمت حضور اين مردم بزرگ و هميشه در صحنه و در ركاب ولايت كم كند. آسمان هم دلتنگي اش را در روز عيد قربان، هم ناله با مردم اين شهر و ديار و با قطرات اشك آنان بدرقه، راه شهدا كرد.
همه آمده بودند، آخر «حاج احمد» متعلق به يك شهر و ديار نبود، «او» متعلق به يك ملت بود، از همين رو، ياران وفادار و مردم قهرمان ايران همه جا پيكر پاك و آسماني اش را همراهي كردند.در شهر ما «نجف آباد» نه كسي را دعوت كردند و نه كسي دعوت نامه خواست، همه آمده بودند، در شب عيد قربان، روز عيد قربان و تمام روزهايي كه مراسم سوم و هفتم آن عزيز برپا بود. مي دانيد حضور آسماني حاج احمد در روز عيد قربان در اين شهر به چه معني بود؟!
اي صبا از جانب ما به اسمعيل قرباني بگو زنده برگشتن از كوي يار شرط عشق نيست
آري! حاج احمد همراه ياران وفادارش خانه دل را طواف كردند، آن هم در روز عرفه.
كاظمي شير جبهه ها رفت و نيامد كاظمي فرمانده بي ادعا رفت و نيامد
رفتن و نبودن شهيد كاظمي و باور آن سخت است، اما «محمد مهدي» ناراحتي خود را از نبودن و شهادت پدر نمي داند. او در جمع مسئولان لشكري و كشوري در مراسم تشييع جنازه پيكر پاك پدر گفت: «ناراحتي من از شهادت پدر نيست، ناراحتي من از ديدن ناراحتي و غم رهبرم- سيدعلي- است.»
آري، «حاج احمد» و همراهان رفتند، آنان خوب بودند، خوب ماندند و خوب رفتند.