ستاد مرکزی راهیان نور کشور - پربيننده ترين عناوين معرفی مناطق :: rss_full_edition http://rahian.ir/vsnicqka21lnt.bct.html Sun, 20 May 2012 20:05:23 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://rahian.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط ستاد مرکزی راهیان نور کشور http://rahian.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام ستاد مرکزی راهیان نور کشور آزاد است. Sun, 20 May 2012 20:05:23 GMT معرفی مناطق 60 یادمانی در یک نهر مرزی http://rahian.ir/vdcbu0bfprhb9.iur.html نامش نهر خین بود. ۱۰ کیلومتر پس از شلمچه و محور عملیاتی کربلای ۴. این مرز بین ایران و عراق است که از نهر جاسم عراق سرچشمه می‌گیرد. با گذشت چندین سال از جنگ همچنان دست‌نخورده باقی مانده و پراز تله‌های خورشیدی، مین و سیم خاردار است.در جاده‌ای که ما را به سمت نهر خین راهنمایی می‌کرد با یک مسجد بسیار کوچک خشتی که نشانه‌های تیر و ترکش هم بر سینه‌اش داشت، مواجه شدیمه که به مسجد جامع والفجر معروف است و همچنان پذیرای زائران و نمازگزاران. به ابتدای یادمان رسیدیم که سنگری داشت با تابلویی که نوشته بود: «موقعیت شهید علی عاصمی» به ایستگاه صلواتی و فروش محصولات فرهنگی رسیدیم و پس از تر کردن گلو، به راه خود ادامه دادیم. یک بیرق بزرگ سفید با نشان «یامهدی(عج)» اقتدار و حرمت عجیبی به این منطقه بخشیده بود. بعد از چند قدمی پیاده روی تازه به درب‌های ورودی که از جنس توری‌های فلزی بود، رسیدیم و داخل شدیم. بلافاصله به دیدن نهر رفتیم که در آن‌طرف یک خاکریز قابل رؤیت بود. این نهر که پر بود از سیم‌خاردار و تله‌ی خورشیدی امکان نزدیک شدن بیشتر را به ما نمی‌داد. نهری که در انتها به شط العرب یا همان اروند صغیر می‌رسد و عمقی در حدود ۲-۳ متر دارد. مقدار این عمق در تلاقی شط به ۸-۳۰ متر می‌رسد که همچنان محل عبور قایق‌های ماهیگیری است. در محل این نهر، سه عملیات مهم کربلای ۴ و ۵ و والفجر ۸ به انجام رسیده و یادگارهای بسیاری را از آن زمان با خود به همراه دارد؛ ازجمله لاشه‌ی فلزی بسیار بزرگی در کنار نهر که هم شبیه یک کشتی یا قایق بزرگ بود و هم شبیه یک بالگرد یا هواپیما. در آن سوی نهر و آن سوی شط پاسگاه مرزی عراق و جزایر مختلفش که اسامی عجیب به زبان عربی داشت، دیده می‌شدند. و جالب بود که رنگ آب در تلاقی نهر و شط متفاوت بود و می‌توانستی آب این دو را به دلیل اختلاف عمق از هم تفکیک کنی. و خدا می‌داند چه رازهایی در دل این نهر خوابیده و چند پیکر و دست و پا به قعر آن فرو رفته است. ]]> معرفی مناطق Fri, 06 Apr 2012 14:48:25 GMT http://rahian.ir/vdcbu0bfprhb9.iur.html نیم متر از این خاک را حفر کنی به طلا می رسی! http://rahian.ir/vdchtinxd23nw.ft2.html اینجا طلائیه است. سرزمینی که کیمیاگر است و مس وجود بسیاری را به طلا تبدیل کرده و آنقدر غربت دارد که غریبانه به سمت خود می خواندت و تو هم غریبانه با قلبش انس می گیری. خاک طلائیه روایتگر است. گوش کن! کمی از موقعیت عملیات رمضان دور شدیم و به طلائیه رسیدیم. از دور شبیه یک شهر خاکی بود با یک گنبد نقره ای و دروازه ای خاکی با گونی های شنی و سربندهای توسل. همین که از راه رسیدیم صدای یک راوی که در زمینه ای از یک موسیقی آرام آشنا در حال صحبت کردن بود، ما را سرجایمان میخ کوب کرد. حرف های آشنا اما از یاد رفته ی راوی تمام سر تا به پایمان را گوش کرد و فقط دوست داشتیم بشنویم. بشنویم از غربت طلائیه، غربت کسانی که برای ما رفتند و حالا در هیچ کجای زندگی خصوصی و اجتماعی ما جایی حتی کوچک! ندارند. راوی جوانی با لباس خاکی، یک کلاه بافت یشمی و چفیه ای بر گردن و چهره ای که معلوم نبود از اشک و شرم سوخته یا آفتاب مغرور منطقه. از ته دل با دل های ما حرف می زد و چشم همه را با عرق شرم خیس کرده بود. جلوی دروازه ی ورودی یادمان، از کفش و دمپایی پر بود و دو نوجوان خاکی پوش سر در گریبان که مثل ابر بهاری در حال باریدن بودند. عجیب است، به یاد ندارم در تهران و حتی جاهای دیگر، پسرانی به این سن بدون خجالت کشیدن و ملاحظه ی دوروبر و بدون غرور، انقدر خاکی و شرم گونه به گریه بیفتند. حال همه ی ما منقلب شده بود. زمین، زمین عجیبی بود. این را همه درک کرده بودیم. یک زمین در محاصره ی آب که جزیره ای بود برای خودش. طلائیه در منتهی علیه جنوب غربی خاک ایران قرار دارد. وقتی از جاده ی ۴۰ کیلومتری اهواز-خرمشهر آمدیم به سه راهی جوفیر رسیدیم و ۶۵ کیلومتر پس از آن به سه راهی فتح. طلائیه یک جاده به نام جاده ی صاحب الزمان دارد. منطقه مرکزی آن از یک سمت، ۱۲ کیلومتر تا عراق فاصله دارد و از ۸ و ۴ کیلومتری آن که دال طلائیه است، جزیره ی مجنون شمالی و جنوبی قرار دارد. از دروازه ی خاکی طلائیه رد شدیم و برای زیارت به مقبره ی شهدا رفتیم. بوی بهشت می آمد. انگار به اصلت باز گشته ای. به همان جا که روزی تو را از آن بیرون رانده بودند. تپه ها ی دور تا دور منطقه را که بالا می رفتی به یک جریان عظیم آب می رسیدی. که با سیم خاردار مانع رفتن مردم و به خطر افتادن امنیت آن ها شده بودند. چقدر آرامش داشت چشمان این آب! روزی این آب از چشمان شهدای ما سیراب می شده و برای جاری شدن در وجودشان، موج موج، بی تاب به سویشان می دویده. هر جا را که نگاه می کردی در هر گوشه و کناری هر کس با خود خلوتی داشت. البته خلوتی با حقیقت خودش، در حضور خدا و حضور همیشگی شهدا. کمتر زمانی پیش می آید که در مکانی آدم هایی را پیدا کنی که همه در حال فکر و تأمل کردن اند، در سکوت و بدون صحبت های بیهوده. در یک سمت از طلائیه دو چادر برزنتی بزرگ برپا کرده بودند که محل برگزاری نمایشگاه و استراحت زائران بود. نمایشگاه پر بود از رسانه های تصویری و مکتوب که پرده از جنگ نرم امروز بر می داشتند. از آشنایی با فرقه های منحط چون بهائیت، وهابیت و ... تا فلسفه ی کلمه ی بولوتوث که در زبان یونان باستان به یک مار و درخت اشاره دارد. بازی های رایانه ای که ذهن و اعتقادات قلبی ما را به بازی می گیرد و فیلم ها و کارکترهای انیمیشنی که تازه می فهمیدی چقدر با تو دشمن اند و تو چه ساده لوحانه آن ها را شریک خلوت و حریم شخصی خود می کنی و برای بچه های کوچک یک الگوی تمام عیار چون هری پاتر دست و پا می کنی. با دیدن این نمایشگاه از خودم پرسیدم که اگر الان شهدا با من حرف می زدند برای این ساده لوحی آگاهانه ی من که یک نسل مدعی در سواد و تکنیک هستم، چه می گفتند؟! قهرمان من کیست؟ این جمله ای بود که روی یک تابلو نوشته شده بود و عکس چند جوان امروزی که تیشرت هایی منقوش به تصویر شهدا را به تن داشتند؛ چقدر به ما جوان ایرانی این تیشرت قهرمانانمان برازنده بود. اما کاش می دانستیم قهرمان واقعی زندگی همه ی ما کیست! وقتی با سعید ثمردار که خود را خادم خادمین طلائیه می دانست از منطقه پرسیدیم، در پاسخ گفت که طلائیه منطقه ی خاصی است، چرا که مرز بین خشکی و آب است و جنگیدن در چنین شرایطی بسیار مشکل. اینجا منطقه ی خاصی و شهدایش هم شهدای خاصی هستند. زائرانش هم زائران خاصی هستند چرا که در هر زمان هر کاروانی نمی تواند به زیارت اینجا بیاید. چون ممکن است شرایط آب و هوایی نامساعد باشد و تنها گروهی اندک بتوانند به طلائیه برسند. شهدا زائران خود را خودشان انتخاب و دعوت می کنند. منطقه طلائیه یکی از محورهای عملیات های خیبر در سال ۱۳۶۲ و بدر ۱۳۶۳ بوده است. در عملیات خیبر اولین تجربه ی جنگ آبی-خاکی را داشتیم که شرایط بسیار سخت و مشقت باری را به همراه داشت. به همین دلیل شهید حاج عبدالله میثمی نماینده ی امام فرمودند: «هر کس که در طلائیه ایستاد اگر در کربلا هم بود می ایستاد.» عراق در برابر ما تجهیزات سنگین تری داشت و ما در مقابل جوانان هوشمندی را داشتیم که با نبوغشان دشمن را بر جای خود نشاندند. از جمله ی آن ها طراحی پل شناور خیبر بود که حتی تانک هم از روی آن عبور کرد. طراح این پل مهندس شهید حاج بهروز پورشریفی است. این پل خشکی را به خشکی متصل می کند و از طریق آن می توانستیم بسیاری از تجهیزات را وارد جزایر کنیم. هم اکنون نیز این پل در خاک عراق باقی مانده است. جاده های بسیاری هم توسط مهندسان ما که به آن ها سنگرسازان بی سنگر می گفتیم احداث شده است که الآن هم مورد استفاده قرار می گیرد. ]]> معرفی مناطق Mon, 02 Apr 2012 13:19:07 GMT http://rahian.ir/vdchtinxd23nw.ft2.html قلب تپنده یک شهر جنگی http://rahian.ir/vdcfitd0aw6dt.giw.html مسجد جامع خرمشهر تنها جای امن شهر در ایام جنگ مسجدش بود، مسجد جامعش. بعد از شروع جنگ شهر به علت نزدیکی به مرز عراق اولین جایی بود که لشکر عراق به آن حمله کرد. مردم این شهر بیشتر مردم شهر و بومیان منطقه بودند. این مسجد پایگاه مقاومت مردم بود و در حدود ۳۵ روز مردم توانستند با حضور در این پایگاه از شهر حفاظت کنند. متاسفانه بعد از این مدت شهر سقوط کرد، این سقوط در حدود ۱۹ ماه طول کشید و در ۳ خرداد ۱۳۶۱ طی چهار مرحله عملیات نظامی با عنوان عملیات بیت المقدس پس گرفته شد. بنای مسجد، یکی از ساختمان هایی بود که در این شهر، پس از باز پس گیری به صورت نیمه سالم باقی مانده بود. در گذر زمان‌ اين مسجد حدود ۱۲۰ سال سن دارد ولی کسی از بانی یا سازنده‌ی آن اطلاع درستی ندارد. وقتی مسجد ۴۰ سالش بود، قطعه ای از ضلع غربی به آن اضافه شد. این وسعت همچنان جزء مسجد است و حمله دشمن و بازسازی ها تاثیری در این وسعت نداشته و از آن کم نشد. بعد از جنگ ۴۰ درصد مسجد تخریب شد، دو گلدسته کاملا خراب شد و گنبد بزرگ نيز بر اثر شلیک توپ آسيب ديد. بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و بازسازی هایی که در دوره های مختلف انجام شده، با حمایت مرکز حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، حدود ۴۰۰۰ متر مربع از ضلع شمالی مسجد خريداری و به مساحت مسجد افزوده شد. مسجد جامع در جنگ همه‌ی صفای خرمشهر و یادمان هایش یک طرف و صفای مسجد جامع هم یک طرف. نمی دانم کتاب خاطرات مربوط به خرمشهر و شهدایش را خوانده ای؟ فرقی نمی کند «دا» باشد یا زندگی نامه شهید جهان آرا. در همه شان یک وجه مشترک و دلچسب وجود دارد و آن هم مسجد جامع خرمشهر است. بی راه نیست اگر بگویم، مسجد جامع فقط مسجد نبوده، قلب تپنده یک شهر در حال مقاومت بوده، یک شهر جنگی. در روزهای جنگ مسجد تنها مرجع مردم بود. هرکس صلاح می خواست به مسجد می رفت. هرکس غذا می خواست به مسجد می رفت. هرکس بیمار می شد به مسجد می رفت. هرکس گلوله می خورد به مسجد می رفت. نمای امروز مسجد جامع امروز نمای آجری دارد و حدود هزار متر مربع کاشی آيات خشتی و ۷۷۰ مترمربع کاشي کاری معرق مي باشد. مسجد دارای دو گلدسته با ارتفاع ۲۸ متر از کف زمين و دو گنبد بزرگ و کوچک که گنبد بزرگ و گلدسته ها با کاشی معرق تزيين شده. از در مسجد وارد می شوی، با پارتیشن های چوبی متحرک به دو قسمت تقسیم شده است. قسمت سمت راست ورودی برادران و قسمت سمت چپ مربوط به خواهران است. یعنی از درب مسجد که در حاشیه خیابان است که وارد می شوی مسجد به دو قسمت تقسیم شده است. محوطه حیاط مسجد هم مسقف است و گنبد هم دارد. از بیرون که نگاه می کنی، دو گنبد کوچک و بزرگ قرار دارد. این گنبد که در حیاط مسقف است گنبد کوچک است. گنبد بزرگ هم در جای همان گنبد اصلی ساخته شده. از حیاط مسقف که می گذری وارد صحن اصلی مسجد می شوی. سمت راست را با پارچه ی راه راه آبی و سفید از قسمت خانم ها جدا کرده اند. در قسمت سمت چپ و در کنار درب ورودی از پایین دیوار تا نیمه های بالای دیوار تصاویر شهداست. شهدای مسجد و شهدای لشکرهای مختلف سپاه است. این مسجد یادآور شهدایی مثل محمد جهان‌آرا، بهروز مرادی، بهنام محمدی، شیخ شریف قنوتی، امیر رفیعی، محمد دشتی و بسیاری از شهدای دیگر است. ]]> معرفی مناطق Sat, 10 Mar 2012 17:32:49 GMT http://rahian.ir/vdcfitd0aw6dt.giw.html ملائکه به اینجا تبرک می جویند http://rahian.ir/vdcfijd0aw6dv.giw.html شلمچه کجاست؟ شلمچه یک منطقه مرزی است. این منطقه در غرب خرمشهر است، شلمچه نزديک ترين نقطه مرزي به شهر بصره در عراق است. شلمچه يکي از محور هاي ورودی حمله به شهر خرمشهر بود. شلمچه را می توان دروازه ورودی به خرمشهر دانست. این منطقه بسیار دارای اهمیت بود، طوری که در عمليات بيت ‌المقدس خرمشهر آزاد شد ولي عراق به شدت از این منطقه دفاع کرد تا آن را از دست ندهد. دشمن در این منطقه سرمایه گذاری های زیادی کرد طوری که تجهیزات زیادی در آن مستقر مرد و موانع، استحکامات و رده‌هاي دفاعي متعددي در اين منطقه ايجاد کرد. این اشغال تا دی ماه ۶۵ و تا یکی از مراحل عملیات کربلای ۵ ادامه داشت و بالاخره در هم شکست و آزاد شد. دشمن بعثی یکبار دیگر در اواخر جمگ این سرزمین را در اختیار خود گرفت اما به همت رزمندگان اسلام این منطقه باز پس گرفته شد. برخی شلمچه را محل ورود حضرت علي ‌بن موسي‌ الرضا عليه ‌السلام در هنگام ورود به خاک ايران در زمان مامون می دانند. شلمچه سرزمین مقدس سال ۱۳۷۸ بود، برای اولین بار سفر به سرزمین راهیان نور در ایام عید برگزار شد. حضرت آقا راهی مناطق عملیاتی جنوب شدند. یکی از مکان هایی که ایشان به بازدید از آن جا پرداختند، منطقه عملیاتی شلمچه بود. آقا در این دیدار گفتند: «امروز شركت من در مجموعه‌ى زائران خاك خونين شلمچه، براى بزرگداشت ياد و نام شهيدان عزيز و مردان بزرگى است كه با خون خود، با جهاد و همت خود، با عزم و اراده‌ى خود، نام شلمچه و خرمشهر و خوزستان و ايران را در تاريخ، بلند كردند» آقا در ادامه شلمچه را سرزمین مقدس خواندند و فرمودند: « اين ‌جا نقطه ‌اى است كه ملائكه ‌ى الهى كه شاهد فداكارى مخلصانه ‌ى اين شهداى عزيز بودند، به آن تبرّك مى‌جويند. اين‌جا متعلّق به هركسى است كه دلش براى اسلام و براى قرآن مى‌تپد. اين‌جا متعلّق به همه‌ ى ملت ايران است. دل هاى همه‌ ى ملت ايران، متوجّه اين نقطه، اين بيابان و همه ‌ى اين مناطقى است كه شاهد فداكاري هاى جوانان بوده است. شما كه اين‌جا را گرامى مى‌داريد، خوب مى‌كنيد. آمدن شما و احترام به اين نقطه، بسيار بجا و بسيار كار صحيحى است. بنده هم خواستم به ارواح طيّبه‌ى شهيدان و به نَفَس هاى معطّر جوانان مؤمن، تبرّك بجويم و به اين عزيزان احترام كنم؛ لذا آمدم در جمع شما شركت كردم» شاید بی راه نباشد که این سفر و این صحبت ها را پایه گذار اردوهای راهیان نور بدانیم. دیدار از شلمچه از خروجی غربی خرمشهر که می گذری به قسمتی می رسی که محلی ها به آن پل نو می گویند. از روی پل می گذری در ابتدای جاده ای که انتهایش معلوم نیست طاق نصرت زده اند و در ضلع بالایی و مرکزش نوشته اند: «به اولین خاکریز دفاع مقدس خوش آمدید». وارد جاده می شویم، نمی دانم فاصله ی ابتدا تا انهایش چقدر است، جاده با گارد ریل از وسط جدا شده و با احتساب خط های وسط هر کدام از جاده ها در هر طرف ۳ لاین برای عبور خودرو ها وجود دارد. پرچم های مربوط به ایام محرم و صفر را هنوز در نیاورده اند، پرچم هایی که بالا و پایین آن را بوسیله میله به تیر برق ها متصل کرده بودند و روی آن ها تصاویری از حرم حضرت اباعبدا...(ع)، حضرت عباس(ع)، جملاتی در خصوص محرم و صفر و عبارت های السلام علیک یا اباعبدا...(ع) زینت بخش این پرچم ها هستند. چند کیلومتری که جلو رفتیم جای این پرچم ها خالی مانده بود و بعد از آن تصاویر شهدای خرمشهر قرار داشت. تصاویری که پایین آنها دو نوشته ستاد راهیان نور و منطقه آزاد اروند وجود داشت. بعد از چند کیلومتر تابلوی سبز رنگی بود که نشان دهنده مسیر نهر خیّن بود. در ابتدای ورودی یادمان ورودی اتوبوس ها از ماشین های شخصی و افراد جدا شده بود. از ورودی که وارد می شدی لاجرم از زیر یک طاق نصرت حصیری عبور می کردی که بلایش نوشته بودند: «شلمچه بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) را می دهد.» این جمله مرا مداحی معروف یاد امام و شهدای، حاج سعید حدادیان می اندازد. آن قسمتی که در مورد شلمچه و حضور خانم زهرا(س) می خواند. غروب است که به شلمچه رسیده ایم. چند کاروان از برگزیده های هلال احمر پشت یکی از خاکریزهای نزدیک یادمان نشسته اند و راوی برایشان صحبت می کند. گنبد فیروزه ای یادمان همراه غروب و پرچم هایی سرخی که روی آن است، خیلی چشم نواز است. حس غریبی دارد. وارد یادمان می شوم در قسمت مرکزی با ارتفاعی حدود دومتر پایین از سطح اصلی حسینیه یک چهار دیواری شیشه ای هست که در آن یادگاری های روزهای سخت؛ از خمپاره گرفته تا پوتین های بازمانده از شهدا را گذاشته اند. در قسمت بالایی این ضریح شیشه ای، ۵ شهید گمنام هستند که همه شان فرزندان حضرت روح‌ا... اند و یادگاری های این سرزمین مقدس. ]]> معرفی مناطق Mon, 12 Mar 2012 12:11:35 GMT http://rahian.ir/vdcfijd0aw6dv.giw.html