ستاد مرکزی راهیان نور کشور 15 آبان 1397 ساعت 9:44 http://www.rahianenoor.com/fa/news/12953/اتوبوس-شماره-هشت-روانه-بازار-نشر -------------------------------------------------- با خاطراتی از راهیان نور؛ عنوان : "اتوبوس شماره هشت" روانه بازار نشر شد -------------------------------------------------- تهران-راهیان نور- نویسنده درباره سوژه اصلی کتاب می گوید: هنوز بوی خوش لباس پیامبر(ص) و عطر گلاب کلام زیبایت در جمعمان خودنمایی می کند، هنوز لبخند های بی آلایشت غم را از وجودمان دور می کند، هنوز در میان اتوبوس هایی که به مقصد راهیان نور حرکت می کنند، نام اتوبوس شماره هشت با تو زنده است. متن : به گزارش راهیان نور،در کتاب "اتوبوس هشت" دل نوشته ها، خاطرات و تجربیات سفرهای معنوی به سرزمین های نور در سال های 1396 تا 1392 با حضور شهروندان شهرستان پاکدشت و پیشوا آورده شده و لحظات به یاد ماندنی همسفر شدن نویسنده با یک طلبه ساده بسیجی و پاسدار انقلاب نگاشته شده است. حسن عاطف ضمیر نویسنده این کتاب در گفتگو با خبرنگارخبرگزاری رسادر این باره گفت: این خاطرات را به یاد او که در بهترین جایگاه ها است و به واسطه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا که افتخارش کمتر از شهادت نیست، به رشته تحریر در آورده است. وی درباره سوژه اصلی کتاب می گوید: هنوز بوی خوش لباس پیامبر(ص) و عطر گلاب کلام زیبایت در جمعمان خودنمایی می کند، هنوز لبخند های بی آلایشت غم را از وجودمان دور می کند، هنوز در میان اتوبوس هایی که به مقصد راهیان نور حرکت می کنند، ناماتوبوس شماره هشتبا تو زنده است. نویسنده در پیش گفتار کتاب آورده است: "مولایمان در سال های اخیر، حرکت هاب خودجوش فرهنگی را کلید واژه ورود به عرصه اقدامات فرهنگی توسط آحاد مردم قرار دادند، به خود گفتم هر چند به اندازه ذره ای اما باید این امر مولا و مقتدایمان تحقق یابد"؛ این شد که در عرصه فرهنگی دست به دامان شهدا شدم تا شد آنچه پیش روی شماست. در این کتاب احساسات درونی نویسنده و خاطراتی از طلبه خادم شهدا حجت الاسلام سید حامد حسینی به رشته تحریر در آمده است. یادداشتی از رحیم مخدومی نویسنده آثار دفاع مقدس، مقدمه، پیش گفتار و 29 یادداشت و خاطره و تصاویری از اردوهای راهیان نور قسمتهای مختلف این کتاب را تشکیل داده اند. مطالب این کتاب در دو بخش کلی "دل نوشته های کاروان راهیان نور" و " خاطرات روحانی کاروان" تنظیم و دسته بندی شده است. در بخشی از خاطرات این کتاب می خوانیم: "سید حامد گفت: بالاخره خود شهدا مهموناشونو دعوت میکنن، اومدم اطلاع بدم که در جریان باشید و نگران نباشید. اگه اجازه بدین، من هم با همون اتوبوس میام.اتوبوس شماره هشت. این ها را گفت و بلافاصله با لبخند از ما جدا شد. با نگاهم دور شدن سید را دنبال می کردم تا رسید به اتوبوس، سید با اشاره به راننده فهماند که حرکت کن، درب اتوبوس هنوز بسته نشده بود که ژست شاگرد راننده را به خود گرفت و پای رکاب ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد:اتوبوس شماره هشت...اتوبوس شماره هشتحرکته، کسی جا نمونه! رفقا رفتیما! لبخندی زد و ادامه داد: حرکت... حرکت..." در صفحه 52 کتاب در روایت خاطره ای آمده است: "از پشت در صدای سید را گوش می کردم: آقا چند لحظه اجازه بدید... سکوت لطفاً... می خوام یه خبر خوب بهتون بدم: بچه های تدارکات قرار بود تا ساعت 12 براتون شام بیارن، اما داریم پیگیری می کنیم که اگه شلوغ نکنید تا یازده و نیم غذا برسه... نمیدانستم حرص بخورم یا به این رفتار سید که با یک مزاح ، ناراحتی ها را کم کرده بود، بخندم؟ هر چه بود، از این که این روحانی با صفا در جمعمان بود، خدا را شکر کردم." در بخش 13 کتاب درباره ولایت مداری، آورده شده است: "در حالی که خداحافظی می کرد، اشاره کرد که فرمایش آقا نباید روی زمین بماند و باید به سرعت انجام شود. با خجالت از خودم، توی دلم گفتم: چقدر خوب که آقا این سربازا رو داره، من که هنوز تو الفبای ولایت مداری در جا می زنم." در صفحه 83 کتاب در خاطره ای با عنوان"کجا می روی برادر؟" می خوانیم: "بعضی وقت ها که به پشت سرم نگاه می کنم و آنچه تا به این جا در این اردو رخ داده را مرور می کنم، چیزی جز لطف خدا و عنایت شهدا نمی بینم. انگار اینجا به هیچ چیز جز وحدت و در کنار هم بودن نمی توانی فکر کنی. انگار این جا به واسطه حضور شهدا، جنس خدمت کردن هم متفاوت است. انگار این جا شهدا همه را از من بودن جدا کرده و به ما تبدیل کرده اند، به راستی اینجا اصلاً نمی توانی که از خودت نگذری!" در خاطره ای دیگر از روحیه جهادگری روحانی کاروان آمده است: "چهره عرق ریزان سید که عبا و عمامه را گوشه حیاط رها کرده بود، چندین متر لوله آب، شیر آب، مغزی و سایر وسایل لوله کشی و ابزار کار که در کنار سید بود، توجهمان را جلب کرد. پیرزن و پیرمرد، مدام برای سید دعا می کردند و سید با لبخندهای بدون پایانش، همانطور که کار را انجام می داد پاسخ داد: این چه حرفیه؟! ما وظیفه مونو انجام میدیم." در قسمتی از این کتاب آمده است که سوژه اصلی اثر با لبخند و شوخی جواب داد: "این آقا رضای اتوبوس ما هوس سوارکاری کرده بود، ما هم که دیدیم این جا اسب نیست مجبور شدیم خودمون یه کاری بکنیم دیگه" "لحظه های دلدادگی"، "همین که گفتم"، "مغرور نشو"،"اجازه دهید خادم باشم" و "کجا آمده ایم؟" نام چند بخش از کتاب حاضر است. نخستین چاپ کتاب اتوبوس هشت پاییز امسال در 152 صفحه با شمارگان یک هزار نسخه و به بهای 15 هزار تومان از سوی نشر "رسول آفتاب" راهی بازار نشر شده است. گفتنی است مراسم رونمایی از این کتاب با همت جبهه فرهنگی انقلاب و موسسه فرهنگی رسول آفتاب ساعت 15 روز سه شنبه ۱۵ آبان ماه سال جاری در گلزار شهدای امام زاده عبدالله روستای دمزآباد ورامین، در کنار مزار حجت الاسلام سید حامد حسینی(سوژه اصلی این اثر) با حضور خانواده شهدا و نویسنده این کتاب برگزار می شود. علاقه مندان جهت تهیه این اثر و ارائه خاطرات و هرگونه پیشنهاد به شماره ۰۹۳۰۶۳۲۵۷۰۱ در پیام رسان سروش تماس حاصل فرمایند.