۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۰
کد مطلب : ۹۸۷۱
دل نوشته خواهر شهید مدافع حرم به مناسبت روز جوان

خوش به سعادتت که در جوانیت برای خدا رفتی

یادداشت : الهه میردوستی
خوش به سعادتت که در جوانیت برای خدا رفتی
به گزارش راهیان نور، الهه میردوستی خواهر شهید مدافع حرم «سید محمدحسین میردوستی» به مناسب سالروز ولادت حضرت علی اکبر (ع) دل نوشته ای را منتشر که در ادامه می خوانید:
 
خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقيده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهر باد جابجا نشوند

داداش خوبم روز جوان به تو عزیزم که مانند علی اکبر در میدان جنگ اسلام شهید شدی تبریک میگم، دلم انقدر برای صدای زیبایت تنگ شده که نگو، دوست دارم گونه ات را ببوسم اما من از سهم تو برادر فقط سنگ سردی دارم که به جای گونه ات آن را می بوسم. خوش به سعادتت که در جوانیت برای خدا رفتی خوشا به سعادتت که کادو روز جوانت بهشت است؛ راستی داداشم برایت گل زرد خریدم همان رنگی که دوست داری گل ها را برایت می‌چینم بر روی سنگ زیبایت این کادو را از من خواهر دلتنگت بپذیر .کاشکی میتونستم برای بار دیگر تو را ببینم کاشکی امروز به جای اینکه با اشک روز جوان را تبریک بگویم با خنده روز جوان را به تو عزیزم تبریک می‌گفتم.
 
گفتنی است؛ "سید محمدحسین میردوستی" متولد سال 1370 و از نیروهای یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه بود. محمد حسین در ابتدای ورود به صابرین در قسمت بهداری مشغول شد و در چند عملیات این یگان نیز شرکت کرد.
 
با شدت گرفتن آتش جنگ در سوریه سید محمدحسین داوطلبانه آماده حضور در جبهه نبرد سوریه علیه تکفیریها شد.
 
وی سرانجام در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) در تاسوعای حسینی سال گذشته و در سن 24 سالگی همراه با چهار همرزم دیگرش به شهادت رسید و پیکر مطهرش در قطعه 50 گلزار شهدای بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
 
انتهای پیام/



نام شما

آدرس ايميل شما

سلام بر ترکش های به جا مانده بر ساختمان های دلشکسته ی ابوذر که با بغضی در گلو خاطرات خنده بسیجیان عاشقش را مرور می کند!
اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.