۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۹
کد مطلب : ۱۴۲۶۵
دلنوشته:

دلتنگی های یک خادم در مسیر عاشقی خدا

دلتنگی های یک خادم در مسیر عاشقی خدا
به گزارش راهیان نور؛ مدت ها بود دلتنگ خادمی برای شهدا شده بودم، من بودم و دلی که بی قرار رفتن شده بود، اما طلبیده نمی شدم چرا که راه و رسم عاشقی با کوله باری سنگین توامان نبود، دلی راهی می شد که جایی بالش از شعله ی عشق سوخته باشد.

پس با دلی مضطر وشکسته تر از پیش، به سوی کسانی رفتم که سفره آرای این مسیر نورانی بوده که خود طی طریق کرده اند.

مسیر را درست می آمدم اما راهی فرعی بود غافل از اینکه برای ورود به جاده ی اصلی، باید از منیّت گذشت. همچنین فراموش کرده بودم بلوری که می تواند از موج گونه سرازیر شود باعث می شود چندین راه را یک شبه طی کنی.

 تا اینکه، خلاف آنچه تصور می کردم، قسمتم شد. در وجودم شور وشوقی عجیبی موج می زد حتی تا آن جا که با خود می گفتم فرقی ندارد که کجا بتوانم در خدمت زائرین شهدا باشم. اصلا هزاران شکر که توانستم این لباس را بر تن کنم.

واین بود سرِ دلبران حضرت دوست

انتهای پیام/
جهاد رسانه ای شهید رهبر
فرزانه رضایی /کد خبرنگاری ۹۷۱۲۲۱۲۵۶
نام شما

آدرس ايميل شما

شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند