۰
تاریخ انتشار
يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۰۵
کد مطلب : ۱۲۶۳۴
شهدای روحانی اهل سنت (۲۰)

راز داری ویژگی بارز این شهید بود

مختصری از زندگینامه شهید ملا امین حیدری
راز داری ویژگی بارز این شهید بود
به گزارش راهیان نور، امین حیدری سال 1311 در روستای نوین به دنیا آمد؛ روستای نوین از توابع شهرستان سروآباد است. پدرش مرحوم علی امینی نام داشت که کشاورزی سخت کوش بود. امین حیدری به توصیه پدرش خواندن و نوشتن و برخی مقدمات را نزد ماموستا سید جعفر در روستای نوین فرا گرفت، سپس به شهر طویله عراق رفت و نزد ملا صاحب مدرس علوم صرف و نحو را آموخت. در حومه شهر حلبچه عراق، منطق و کلام را نزد ملا حسن مدرس فرا گرفت و پس از آن به شهر سلیمانیه رفت و فلسفه، اصول، فقه، تفسیر و برخی کتاب های کلامی را از ملا عبدالکریم مدرس فرا گرفت و سپس به روستای نوین بازگشت؛ ازدواج کرد و به امامت جماعت و تدریس و ترویج مسائل و مباحث اسلامی پرداخت.
 
همگام با قیام پانزده خرداد 1342 ملا امین حیدری نیز به مبارزه با ظلم و فساد حکومت سلطنتی پرداخت و مردم را مظالم شاه آگاه کرد. افشاگری او سبب شد نیمه شب 1343/2/12 چند نفر مأمور مسلح ملا امین حیدری را در منزلش دستگیر کنند. سه سال در زندان قصر محبوس بود، تحت شکنجه های سخت قرار گرفت لیکن پس از آزادی به واسطه کثرت جراحات، درمانش مقدور نشد. سه سال در بستر بود تا آن که در اول مرداد 1349 در بیمارستان شهر سنندج دعوت حق را لبیک گفت و شربت شهادت نوشید.
 
خصوصیات اخلاقی و اجتماعی
 
در همه کارها به خداوند متعال توکل می کرد و با توکل به خداوند دست به کار می شد و از رسیدن به کارهای بزرگ ناامید نمی شد. وقتی حکومت شاهنشاهی در همه جا، عرصه را بر روحانیون و اهل علم تنگ کرده بود و قدرت شاه بلامنازع می نمود؛ شهید حیدری امیدش به خدا بود که به مبارزه برخاست تا بنیاد ظلم را سرنگون کند.
 
ویژگی بارز این شهید رازداری بود، در زندان هرچه او را شکنجه کردند از افشای اسرار مربوط به مبارزه راستین خود و یارانش سرباز زد هرچند این شکنجه آن قدر سخت بود که سب شهادت ایشان گشت. شهید حیدری شجاعت را با صبر و شکیبایی همراه ساخته بود از این روی سه سال در بستر بیماری بود که بر اثر زخم شکنجه های مزدوران شاه در پیکر نحیف وی ایجاد شده بود اما شکایتی نداشت، شکر خدا را به جای می آورد و این کار را راهی به سوی معبود می دانست و عاقبت هم خداوند وی را برای رسیدن به فوز شهادت اجابت کرد.
 
انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

از حججی ها می آموزیم عاشقانه زیستن را دلتنگ که می شوم از کوچه ی عشق عبور می کنم سلام بر چشم های منتظر مادر مادری از جنس پسری بی سر به خود می نگرم و گم می شوم در خود همچون عاشقی که نداند محبوبش.... که نداند محبوبش هوای او را به سر دارد یا نه....