۰
تاریخ انتشار
شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۴
کد مطلب : ۱۲۶۰۸
زندگی به سبک شهدا (2) :

شهیدی که آرم سپاه بر یونیفرم تنش جلال خاصی داشت

شهیدی که آرم سپاه بر یونیفرم تنش جلال خاصی داشت
به گزارش راهیان نور، هنوز عطر نگاهت در کوچه باغ عشق و حماسه جاری است. هنوز طراوت لبخندهایت گل ها را شکوفا می کند. هنوز خاطرات سرخ تو در ذهن زمان مات است. تو را در جای جای معرکه ی مردانگی و شرف دیدیم ،در شاخ شمیران ، قلاویزان ،چنگوله ،دهلران ،مهران و.... روح پرندینه ی تو را دیدیم ،که بر آسمان شهادت پرواز می کرد و با فرشتگان از خاک به افلاک اوج می گرفت و اما والفجر یادگار جاودانه تو و همرزمانت شد. و الفجر 3، غایت حماسه ی سرخ تو بود و کله قندی شاهد بزرگ حماسه توست بر ارتفاعات کله قندی خونت که فوران کرد، ارتفاع شهادت ترسیم شد، ارتفاع عشق و آنگاه تو تا ملکوت، تا آستان حضرت دوست ارتفاع گرفتی، یاران تو همواره می گویند که (( علی حسین )) علی وار زیست و حسین وار در مسلخ عشق در خون تپید .یاران تو می گویند که تو سرداری سر به دار بودی، تمامی حماسه ،تمامی شهادت ،و خلاصه ی همه خوبی ها، یاران توگویند، همواره چهره ات نور بالا می زد و تاریک زار خاکیان را روشن می ساخت. و اینک مرداد سال روز عروج آسمانی توست و مرداد برای همیشه نام تو را در ذهن زمان نجوا می کند راستی مادر هم رفت همین چند سال پیش، پیرزن هر روز صبح با قاب عکست زمزمه می کرد، زمزمه ای عاشقانه ،او مادرانه می گریست و آهی استخوان سوز سر می داد او برای وصال تو مرگ را در آغوش گرفت.
 
زندگی نامه سردار شهید علی حسین ابراهیمی
 
در آسمان پر ستاره میهن اسلامی ما اخترانی می درخشند که نور جمال آنها بر تربت خون آلوده ی وطن می تابد که لاله های سینه چاک عاشق را در میعادگاه معشوق می رویاند. لاله به خون نشسته ی سردار شهیدعلی حسین ابراهیمی که طومار عمر کوتاه اما پر ثمر او ، نامه ی زندگی اش را با مطالبی که در ظاهر وقایع زندگی اش را بیان می کند و با تن اسرار آمیزش چون شهیدان دیگر به خدای او مربوط است به طور خلاصه چنین است .

وی در سال 1338در روستای چم آب صالح آباد ،از مادری پاک دامن و در خانواده مذهبی و با ایمان ، به جهان هستی دیده گشود. او ضمن تحصیل به کشاورزی و دامداری و کمک به خانواده زندگی را آغاز نمود .

شهید علی حسن ابراهیمی در سال 1357 که نور اسلام بر ایران تاریک تابیدن گرفت و انقلاب اسلامی به وقوع پیوست به خاطر کمک به محرومین و خدمت به انقلاب ، افتخار عضویت در سپاه پاسداران ایلام را پیدا نمود، با آتش افروزی دشمنان دین و انقلاب در کردستان بدان منطقه عزیمت نمود و در آنجا به کمک برادران و خواهران شتافت و بر علیه دشمنان انقلاب اسلامی چه تلاش ها و سختی ها و مرارت ها که نکشید به آیات ربانی کلام خدا عشق می وزرید و علاقه ی زیادی به امام داشت با شعله ور شدن جنگ تحمیلی بعثیون علیه انقلاب عاشقانه وکرارأ عازم جبهه ها شد  و در محور های عملیاتی میمک ،شور شیرین ،دهلران ،مهران شجاعانه با دشمن متجاوز جنگید. چندی نیز در روابط عمومی سپاه پاسداران ایلام مشغول به خدمت شد و مدتی هم در واحد مهندسی رزمی سپاه فعالیت داشت.

جالب اینجاست که علیرغم سفارشات اکید مسئولین و همراهانش مبنی بر اینکه ریش خود را کوتاه کند و لباس با آرم ویژه سپاه پاسداران بر تن نکند، زیرا که در صورت اسارت یزیدیان بعثی او را اذیت و شکنجه می دادند، اما هنگامی که جسدش را تحول گرفتیم صورتش را با ریش انبوه آغشته به خونش مزین شده بود و آرم سپاه بر یونیفرم تنش جلال خاصی را داشت و همچون مدالی پر افتخار بر سینه اش قرار داشت.

مقدمه ازدواج فراهم شده بود که پیک شهادت در عملیات خونین والفجر 3 در کربلای مهران به سراغش آمد و او را در تاریخ 1362/05/12 به وصال محبوبش رسانید و در حجله خونین شهادت جاودانه آرامید به روان پاکش درود ابدی باد، بدرود جاودانه مرد بدرود .......


انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

اینجا یک جاده هست. فقط یک جاده اصلی! مشابه این جاده توی شهرها هم هست. منتهی فرعی زیاد دارد.