۰
تاریخ انتشار
شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۱۶
کد مطلب : ۱۱۲۳۸
روایتگری؛

سؤال امام خامنه‌ای از شهید حسین علم‌الهدی

سؤال امام خامنه‌ای از شهید حسین علم‌الهدی
اين بيابانها را نيروهاى متجاوز پر كرده بودند.
تمام اين سرزمين پاك و مظلوم و خونبار، در زير چكمه‌ى متجاوزان بود و نيروهاى مسلّح و سازمانهاى نظامى ما، همه‌ى تلاش خودشان را براى دفع و سركوب دشمن مى‌كردند. اما اين جوانان با دست خالى به مقابله با دشمن مى‌رفتند.

آن روز شايد عدّه‌ى اين جوانان، بيست، سى نفر بيشتر نبود.
بيست الى سى جوانان با دست خالى؛
اما با دل استوار از ايمان و توكّل به پروردگار.

در اين‌جا، در اين بيابان ها، چند هزار تانك و نفربر زرهى از دشمن مستقر بود.
آن جمع كوچك، براى مقابله با اين جمع على‌الظّاهر بزرگ مى‌آمد؛ با ايمان به خدا و با توكل؛ آن‌گونه كه حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، با جمع معدود، در مقابل درياى دشمن ايستاد، قلبش نلرزيد، اراده‌اش سست نشد و ترديد در او راه پيدا نكرد.
اين جوانان، واقعاً همان‌طور بودند.


من در همين‌جا، از شهيد علم‌الهدى پرسيدم: شما از سلاح و تجهيزات چه داريد كه اين‌گونه مصمّم به جنگ دشمن مى‌رويد؟ ديدم اينها دلهايشان آن‌چنان به نور ايمان و توكّل به خدا محكم است كه از خالى بودن دست خود هيچ باكى ندارند. حركت كردند و رفتند.

آنها خواستار جهاد در راه خدا و پذيراى شهادت در اين راه بودند؛ چون مى‌دانستند حقّند. شهداى ما در هر نقطه‌ى اين جبهه‌ى عظيم، با همين روحيه و با همين ايمان، جنگيدند.

عزيزان من! برادران و خواهرانى كه از منطقه‌ى دشت آزادگان، از هويزه، از سوسنگرد، از بُستان و از مناطق ديگرِ عشايرِ مختلف عرب در اين‌جا هستيد و يا كسانى كه از نقاط ديگر آمده‌ايد! اين صحنه‌هاى زيبا از جوانان رزمنده، يك درس است. يك درس بزرگ براى امروزِ ملتِ ايران و براىِ هميشه‌ى تاريخ.

در انقلاب هم، ما با دست خالى به ميدان آمديم؛ اما با دلى سرشار از ايمان و عشق، با دستگاهِ تا دندان مسلّحِ دشمن، جنگيديم و بر او پيروز شديم. البته، مبارزه زحمت دارد؛ اما حق بر باطل، پيروز است.

بيانات امام خامنه ای در یادمان شهداى هويزه ۱۳۷۵/۱۲/۲۰




انتهای پیام/
 







نام شما

آدرس ايميل شما

اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.