۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۵
کد مطلب : ۸۳۳۰
سبک زندگی شهدا

پیکان

شهید عباس بابایی
پیکان
حضرت آیت الله صدوقی یک دستگاه پیکان به شهید بابایی اهدا کرده بودند، ولی ایشان آن خودرو را متعلق به خود نمی دانست و با آن کارهای اداری انجام می داد. روزی جهت انجام کاری اضطراری ماشین را به امانت گرفتم و به منزل پدرم در اصفهان رفتم. ماشین را جلوی خانه پارک کردم. ساعتی بعد خواستم حرکت کنم، متوجّه شدم که قفل صندوق عقب ماشین شکسته و در آن باز است. در را بالا زدم، زاپاس، آچار چرخ و جک به سرقت رفته بود. از اینکه ماشین امانتی بود خیلی ناراحت شدم. آمدم و جریان را برای عباس توضیح دادم. پیش خود فکر کردم، با رابطه ی رفاقتی که بین من و او وجود دارد، او خواهد گفت که اشکالی ندارد و برو یک زاپاس و جک از انبار بگیر، ولی برخلاف آن چه که من تصوّر می کردم او گفت: «خب! حالا چیزی نیست. برو یک زاپاس و یک جک بخر و سر جایش بگذار.» اول فکر کردم شوخی می کند، ولی آقای صادقی که بیشتر از من با خصوصیات اخلاقی او آشنا بود، گفت: «او جدّی می گوید. برو تهیه کن. چون تو از ماشین بیت المال به درستی حفاظت نکرده ای.» آن روز در آن شرایط از برخورد خشک شهید بابایی ناراحت شدم، ولی قدری که اندیشیدم، بر بزرگی و تقوای او آفرین گفتم، چرا که حاضر نشد حتّی در مورد دوست صمیمی اش هم از اموال بیت المال کمترین گذشتی را بنماید.

کتاب پرواز تا بی نهایت، ص101

► دانلود (نمایش در تلفن همراه)
نام شما

آدرس ايميل شما

سلام بر ترکش های به جا مانده بر ساختمان های دلشکسته ی ابوذر که با بغضی در گلو خاطرات خنده بسیجیان عاشقش را مرور می کند!
اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.