۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۵۷
کد مطلب : ۸۲۸۶
سبک زندگی شهدا

سرداب

شهید محمد اسماعیلی
سرداب
زیرزمین خانه ی ما خشت و گلی بود. وقتی به مرخصی می آمد، چراغ بغدادی را بر می داشت، می رفت توی زیر زمین و مشغول عبادت می شد. می گفتم: حداقل این دو روز مرخصی را پیش ما باش، از این سرداب تاریک چه می خواهی؟ اما فایده ای نداشت. از شب تا صبح توی سرداب با معبودش خلوت می کرد و حالات عجیبی داشت. عملیات والفجر 10 بود که زیر یک پل، اسیر عراقی ها شد. وقتی پیکر پاکش پیدا شد، استخوانی در بدن نداشت. عراقی ها تمام استخوان هایش را با سنگ خرد کرده، درنهایت هم تیر خلاص را زده بودند.

کتاب مسافران آسمانی، ص 128

► دانلود (نمایش در تلفن همراه)
نام شما

آدرس ايميل شما

اهالی باصفای « راهیان نور » سلام ! دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر ...
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.