۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۰۰
کد مطلب : ۸۲۳۱
سبک زندگی شهدا

خط اول

شهید حسین خرازی
خط اول
در موقعیت مهدی (عج) که در منطقه ی شلمچه قرار داشت، مستقر بودیم. حاجی آمد آنجا، در مدتی که من آنجا بودم چند بار به ما سرکشی کرد. احوال ما را پرسید. از واحد و کیفیت مهمات و تدارکات سؤال کرد. وقتی می خواست سوار ماشین شود به او گفتم: حاج آقا به همه ی واحدها و گردانها کمپوت می دهند. از جلوی ما رد می شوند و ما قوطیهایش را می بینیم سهم ما را نداده اند. حاجی جواب نداد و رفت. ساعت یک و نیم، دو بود که ایشان به تدارکات پیام داده بود که سهمیه ی کمپوت بچه های زاغه را ببرید، و پس از یک ساعت سهمیه ی ما هم رسید. در زمان عملیات هم روی کار ما حساس بود. هنوز نیروی گردان به خط نرسید بود که ما باید ماشین مهمات را روی دپو رسانده باشیم. تا من یاد دارم بروبچه های لشگر، مخصوصاً گردانها هیچ وقت بدون مهمات نشدند. وقتی هم که اوضاع عادی می شد موظف بودیم تا فشنگ آخر را جمع آوری کنیم. می گفت: هر فشنگی باید در مغز دشمن شلیک شود و اسراف یک فشنگ حرام است.
کتاب هزار قله ی عشق، صص 145-144

► دانلود (نمایش در تلفن همراه)
نام شما

آدرس ايميل شما

اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.