۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۳۴
کد مطلب : ۴۸۰۰
سبکبالان/۲

نوجوانی که اعجوبه فوتبال بود

نوجوانی که اعجوبه فوتبال بود

به گزارش خبر‌نگار راهیان نور، حماسه راهیان نور و سفر به مناطق عملیاتی جنوب چند سالی است که با حضور اقشار مختلف مردم در کربلای ایران، خوزستان انجام می‌شود، برای برپایی و رونق دادن به این سفر معنوی برخی از جوانان وطن تا آخرین نفس تلاش کردند و در این راه جان خود را از دست دادند.

به منظور آشنایی با ایثارگران حماسه عظیم فرهنگی راهیان نور گفت‌وگو هایی با خانواده‌ برخی از این عزیزان انجام داده‌ایم که به مرور منتشر خواهد شد.

این بار گفت‌وگوی کوتاهی با مادر سجاد عرب‌پور از نوجوانان شهر خانوک کرمان که در تاریخ پنجم فروردین سال ۱۳۹۳ به همراه هشت نفر دیگر از دوستان خود به آسمان پرکشید انجام داده‌ایم.

وی می‌گوید: با اینکه فرزندم ۱۳ سال بیشتر نداشت برای چهارمین بار به این سرزمین می آمد. این بچه ها الگوی ما پدر و مادرها هستند.

فرزندم با عشق به امام و شهدا به این سرزمین آمد و خون خود را با خون شهدا آغشته کرد، ما هم به عشق رهبر خود این راه را ادامه خواهیم داد و هرسال به این مناطق می‌آییم.

رسانه های بیگانه پس از این رخداد بلوایی به پا کردند ولی من به این رسانه‌ها می‌گویم اگر ۱۰ فرزند هم داشتم به راهیان نور می‌فرستادم چون فرزندم برای الگو گرفتن از شهدا رفته بود و این راه بهترین راه برای نوجوانان هم سن و سال‌های سجاد است.

به رهبر معظم انقلاب نیز می‌گویم که ما تا آخرین لحظه پشت سر ولایت ایستاده ایم و مطیع امر ایشان هستیم.

دانش‌آموز بسيجي سجاد عرب پور فرزند محمدرضا در ۲۸ مرداد ماه سال ۱۳۷۹ به عنوان نخستین فرزند خانواده در خانوک کرمان دیده به جهان گشود.

وی که در سال سوم راهنمایی مدرسه شهید علی اسدی تحصیل می کرد از هوش بالایی برخورددار بود و در فعالیت‌های ورزشی زیادی هم چون فوتبال، هنرهای رزمی و کاراته مهارت داشت، در رشته کاراته سبک جوجیتسو مدال آور استان بود و به گفته مربی‌اش در فوتبال هم یک اعجوبه بود.

انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

یادمان شهید بروجردی - جهاد رسانه‌ای شهید رهبر - روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت تا به صورت کاروانی به مناطق جنگی سفر کردیم باورم نمیشد که آرزویم براورده می‌شود.
شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند