۰
تاریخ انتشار
جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۳
کد مطلب : ۳۰۳۵

داستان عجيب يك گاوصندوق در جريان آزادي خرمشهر

داستان عجيب يك گاوصندوق در جريان آزادي خرمشهر
راوی راهیان نور؛ آقای عظيم‌زاده تبريزي، حكايت گاوصندوقي را بيان مي‌كند كه زماني پدرش از روسيه به ايران آورد.
اين گاو صندوق، بعد از وي به برادر آقاي عظيم‌زاده و سپس به برادرزاده او رسيد.
اما بشنويد كه سرنوشت اين گاو صندوق كه در خرمشهر بود چه شد:
برادرزاده‌ام در زمان شروع جنگ عراق عليه ايران، در خرمشهر به كار تجارت مشغول بود و چون اين گاو صندوق بزرگ بود، پرونده‌هاي شركت را در آن نگهداري مي‌كرد و يك گاو صندوق كوچكي داشت كه جاي پول و اسناد بهادار در آن بوده است.
وي در زمان حمله عراقي‌ها، تمام پول خود و طلاي همسرش را در آن گذاشته و آنجا را ترك مي‌كنند.
عراقي‌ها با دست پيدا كردن به اين دفتر، گاو صندوق بزرگ را با دستگاه جوش برش مي‌دهند ولي جز پرونده، چيزي پيدا نمي‌كنند و از روي عصبانيت گاو صندوق كوچك را به رگبار مي‌بندند و مي‌روند... .

پس از اتمام جنگ، برادزاده‌ام گاو صندوق كوچك را باز مي‌كند و تمام پول و طلاها را دست نخورده مي‌يابد... .

منبع: صدای پای مهاجر،علی والایی، نشر نی، خاطرات مقاومت مردمی خرمشهر، سال 1380، اهواز.




اضافه کردن نظر:
از آنجا که هیچ حرکتی از انسان سر نمی زند،مگر اینکه دارای نقص کمبودی است و با توجه به حدیث شریف نبوی که می فرماید : " المومن مرآه المومن " ( مومن آینه ی مومن است) مانیز بدون نقص نیستیم.
بنابراین به آیینه هایی نیازمندیم تا خویش را در آن بنگریم و اگر خوبی و کمالی داریم با تذکر شما مومنان تقویت نماییم.
اگر اشتباه یا کمبودی از ما سر زده است با تیزبینی و نکته سنجی شما، آنها را بیابیم و در صدد برطرف نمودن آن برآییم.
پس از بازدیدکنندگان و کاربران گرامی تقاضامندیم هیچ گاه ما را از نظرات و اندیشه های خود محروم نسازند و عاملی باشند در پیشرفت و تعالی سنگر مجازی "راهیان نور" که جز خدمت به شهیدان هدفی ندارد.

چند نکته: نظرات شما پس از بررسی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند.
در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.
نام شما

آدرس ايميل شما

سلام بر ترکش های به جا مانده بر ساختمان های دلشکسته ی ابوذر که با بغضی در گلو خاطرات خنده بسیجیان عاشقش را مرور می کند!
اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.