۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۲۲
کد مطلب : ۱۴۹۱۱
شهدای روحانی اهل سنت(34)

مروری بر زندگی نامه ماموستای شهید، سید محمد سلمان حسینی

به گزارش راهیان نور، ماموستای شهید، سید محمد سلمان حسینی در اولین روز از فروردین ماه سال 1310 در روستای کول شهرستان دیواندره به دنیا آمد. پدرش سید باقر حسینی مردی روحانی بود که سید محمد سلمان از کودکی نزد او مسائل اسلامی و قرائت قرآن را فرا گرفت.
 
وقتی سید محمد سلمان جوانی برومند شد برای کسب علوم دینی به نقاط مختلف کردستان سفر کرد و از محضر عالمان دینی بهره مند شد و بعد از آن به سلیمانیه عراق سفر کرد و تحصیلات دینی خود را در مذهب امام شافعی تکمیل کرد و سپس به روستای کول بازگشت و ازدواج کرد و برای امرار معاش خانواده اش به کشاورزی و دامداری مشغول شد.
 
سید در کنار کار به راهنمایی و ارشاد مردم می پرداخت و برای جوانان و نوجوانان کلاس های آموزش قرآن و تعالیم معارف اسلامی برگزار می کرد. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، تباهی و فساد حکومت پهلوی را برای مردم آشکار می کرد و مردم را به قیام برای ایجاد حکومت اسلامی تشویق و آنان را با نهضت امام خمینی(ره) آشنا می ساخت.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دفاع از انقلاب و ارزش های آن پرداخت و در مقابل فتنه گری های گروهک های ضد انقلاب ایستادگی کرد و مردم را از افتادن در چاه فریب آنان برحذر داشت و پرده از چهره نفاق آنان برداشت.
 
سید محمد سلمان حسینی اواخر حیات پربرکتشان را در محله حاجی آباد شهر سنندج گذراند و در آنجا نیز به مبارزه علیه گروهک ها ادامه داد. ایشان ضمن مبارزه دست به تألیف کتاب زد تا بتواند به مبارزه خود عمق بیشتری ببخشد و آیندگان را نیز از فکر خود بهره مند سازد.
 
گروهک های ضد انقلاب از گفتار و کردار سید به خشم آمدند و او را تهدید کردند، اما این تهدیدها مؤثر نبود؛ از این روی در روز بیستم فروردین ماه سال 1361 به منزل وی در محله حاجی آباد حمله کردند و او را به اسارت بردند و با آزار و شکنجه و مجادله نتوانستند وی را از راهی که برگزیده بود بازگردانند. بدین سبب خشمشان سر کشید و ملا سید محمد سلمان حسینی را در کوه آبیدر سنندج با شلیک چند گلوله به شهادت رساندند. مردم سنندج پیکر مطهر شهید حسینی را پس از تشییع در قبرستان حاجی آباد به خاک سپردند.

انتهای پیام/
نام شما

آدرس ايميل شما

یادمان شهید بروجردی - جهاد رسانه‌ای شهید رهبر - روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت تا به صورت کاروانی به مناطق جنگی سفر کردیم باورم نمیشد که آرزویم براورده می‌شود.
شرهانی_ جهاد رسانه ای شهید رهبر- این آه حسرت و سوز دل است که مرا می‌سوزاند؛ گاهی خیلی زود دیر می‌شود، طوری که فکر می‌کنی خواب بوده‌ای ، بساط نوکری و خادمی برچیده می‌شود و فقط حسرت است که باقی می‌ماند