۰
تاریخ انتشار
سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۲۷
کد مطلب : ۱۱۱۸۰
در چهلمین روز درگذشت حاج اکبر صباغیان مطرح شد؛

روایت جانباز فتنه 88 که در راه خدمت به زائران حسین علیه السلام پر کشید

روایت جانباز فتنه 88 که در راه خدمت به زائران حسین علیه السلام پر کشید
به گزارش راهیان نور، مراسم چهلمین روز درگذشت خادم الشهدا حاج محمد صباغیان ایثارگر جبهه های فرهنگی انقلاب اسلامی و معاون امور یادمان های ستاد مرکزی راهیان نور کشور شب گذشته دوشنبه 20 آذرماه در حسینیه معراج الشهدای تهران برگزار شد.

ثمره استقامت در کار خدا مرگ در راه حسین (ع) است

حاج حسین یکتا مدیرعامل بنیاد کرامت آستان قدس رضوی در این مراسم با اشاره به همت و تلاش مرحوم صباغیان اظهار داشت: پارسال در ایام اربعین به حاج محمد گفتم باید 150 هزار غذا از استان قدس برای زائران اربعین که از کربلا برمی گردند بپزیم. حرفی نزد، با وجود اینکه کار تازه بود و آشپزخانه نداشتیم اما کار را روی زمین نگذاشت. وسط کار را رها نکرد. آدم‌ها وسط کار پیدا می‌شوند.




وی افزود: کسی که برای خدا ایستاد و کار را تکمیل کرد در راه حسین از دنیا می‌رود. صباغیان همیشه در مسیر راهیان نور بود و تا آخر پای کار ایستاده بود.


یکتا تصریح کرد: به صباغیان گفتم ستاد فوریت های آستان قدس را راه بیندازیم. رفت تمام اقلام مورد نیاز برای مواقع بحران را آماده کرد. زمانی که خبر دادند در کرمانشاه زلزله آمده یاد حاج اکبر افتادم.



خدمت بی‌منت صباغیان به خاطر معرفت او به خدا بود

حجت الاسلام سید حسین مومنی نیز در این مراسم به بیان ویژگی مقربین الهی مسیر رسیدن به عبودیت پرداخت و گفت: مقام اول مقام طلب است، اولین قدم در مسیر عبودیت معرفت نسبت به ذات مقدس پروردگار است. دوم اقرار به رسالت پیغمبر (ص) و سوم محبت به اهل بیت (ع) است.

وی تصریح کرد: حاج محمد صباغیان بی ادعا خدمت می کرد و اگر کسی او را می دید با این موقعیت و جایگاه اینچنین خدمت می کند باور نمی کرد و این به دلیل معرفت او نسبت به خداست.


انتهای پیام/


 

 


 

نام شما

آدرس ايميل شما

اردوگاه راهیان نور شهید مسعودیان- جهاد رسانه ای شهید رهبر- انسانی آسمانی از جنس فرشتگان.
یادمان شهدای هویزه- جهاد رسانه شهید رهبر- وقتی به راه افتادم،گروهک ها در مسیر بودند و با پرتاب نارنجک یک به یک کشته شدند، من هم از ترکش های نارنجک بی نصیب نماندم. پا و صورتم مجروح شد و گویا خون در بدنم جریان نداشت ، کفشم پر از خون شده بود.