۰
تاریخ انتشار
جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۰
کد مطلب : ۱۱۰۴۹
راهیان نور گزارش می دهد؛

حماسه اهوازی‌ها در تشییع پیکر 119 شهید تازه تفحص شده

حماسه اهوازی‌ها در تشییع پیکر 119 شهید تازه تفحص شده
به گزارش راهیان نور، همه منتظر بودند و چشم به راه؛ 13 سال داشت، دختری نشسته بر صندلی چرخ دار و کودکی که در کالسکه با مادرش آمده بود.
 
سوال پشت سوال اینکه شهداء کی می آیند؟ و جواب تنها یک واژه بود: بزودی. هیچ کس خسته نبود حتی نسیم هم مهربان شده بود و می وزید با اشتیاق.
 
از دور ماشین های چراغ گردان خبرِ رسیدن فرزندان این سرزمین را دادند و صدای مداح که با سوز می خواند: "همه آرزومونه شهید بشیم" خبرنگارها و مردم با سرعت می دویدند و از یکدیگر سبقت می گرفتند گو اینکه همه می خواستند اول باشند و به مردانی برسند که آنها بودند وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ.
 

ماشین ها زنجیروار پیکر مطهر شهداء را حمل می کردند و مسیر خیابان پهلوان را به طرف میدان شهداء طی می کردند. سربندهای رنگارنگ که مزین با نام ائمه در میان شور شوق نسیم به اهتزاز در آمده بود و دست طلب مردم برای دریافت آنها دیدنی بود.

مادری دسته گل به دست داشت و آن را به نشان خوش آمد گویی تکان می داد. مردم پا به پای ماشین ها می دویدند و لحظه ای که ازدحام می شد و کاروان از حرکت باز می ایستاد دست ها به طرف تابوت شهداء دراز می شد تا فاتحه ای بخوانند و حاجتی بگیرند و چهره خود را متبرک کنند. اما به این هم افاقه نمی کردند و دست طلب به طرف گل های سرخی که بر تابوت شهداء قرار داشتند دراز می کردند.
 

گوشی ها هم نقش مهمی در ثبت خاطره داشتند، یکی فیلم می گرفت و دیگری عکس، انگار همه خبرنگار شده بودند. چشم ها دیگر توان تحمل نداشتند و زودتر از آسمان باریدند و پاییز باران اشک دید.
 
به میدان شهداء که رسیدند صدای طبل ها و شیپور بلند شد. همه نیروهای مسلح حضور داشتند. گروهی همرزمان خود را مشایعه می کردند و گروهی قهرمانان این سرزمین را؛ کاروان در خیابان طالفانی پیچید و مسیر حسینه ثارالله را پیش گرفت.


در مسیر دسته های سینه زنی در هر مقطع از خیابان می ایستادند و بر کربلایی های 8 سال دفاع مقدس سینه می زدند و می گریستند. در آن هیاهو تبعه خارجی حماسه ای دیگر از این سرزمین را منعکس می کرد تا بگوید که این مردم هنوز شهید پرور و شهید دوست هستند. بالحق که شهادت هنر مردان خداست.
 
انتهای پیام/



نام شما

آدرس ايميل شما

از حججی ها می آموزیم عاشقانه زیستن را دلتنگ که می شوم از کوچه ی عشق عبور می کنم سلام بر چشم های منتظر مادر مادری از جنس پسری بی سر به خود می نگرم و گم می شوم در خود همچون عاشقی که نداند محبوبش.... که نداند محبوبش هوای او را به سر دارد یا نه....